درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٣
وجود بشرط لا . یک وقت میگوئید مجردالوجود است ، یعنی او وجود است ، وجود مطلق . نظر شما مجرد است از این که او چیزی دیگر باشد یا نباشد . این دومی میشود وجود لابشرط . حال کدام یک مورد نظر است ؟ آیا به پروردگار که مجردالوجود میگوئیم به وجودی برمیگردد که در او عدم غیر وجود اعتبار نشده است ؟ یا به وجود که غیر از وجود چیزی در او اعتبار نشده است ؟ به عبارت دیگر ، آیا این مجردالوجود که ما میگوئیم منظور وجود لابشرط از غیر وجود است یا وجود بشرط لا از غیر وجود ؟ کدام یک از اینها است ؟ شیخ میگوید مقصود ما وجود بشرط لا است ، نه وجود لا بشرط . اگر بخواهیم او را وجود لابشرط بگیریم ، اعم از این میشود که چیز دیگری غیر از وجود باشد یا نباشد . و اگر چنین باشد ، معنایش این است که او وجود مطلق است ، اعم از اینکه ماهیت داشته باشد یا نداشته باشد . این میشود یک مفهوم کلی . شیخ میگوید مفهوم کلی که خودش ، بدون فرد ، در خارج وجود ندارد ، با فرد است که وجود دارد و [ تحقق مییابد ] . ما اگر هم فرض کنیم چنین وجود مطلقی به این معنی ، یعنی وجود لابشرط ، بتواند در خارج وجود داشته باشد ، باز هم در واجبالوجو د غلط است . غلط است که بگوئیم او به این معنا وجود مطلق است که وجود لا بشرط است . در او باید گفت وجود بشرط لا است . پس این است معنی مجردالوجود [ که شیخ در اینجا آورده است ] . شیخ در اینجا در دو سه سطر مطلب را گفته و رد شده است . ولی همین مطلب دو سه سطری شیخ در اینجا شاید اصل و مبنائی شده که بعدها خیلی رویش بحث کردهاند که آیا ما باید به ذات واجبالوجود بگوئیم وجود مطلق ، یعنی وجود لابشرط ؟ یا باید وجود بشرط لا بگوئیم ؟ اگر هم به واجبالوجود وجود مطلق میگوئیم باید منظورمان وجود بشرط لا باشد ، نه وجود لا بشرط .