درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٢
عالم باشد یا غیر عالم . ببینید ، [ در اینجا سه چیز است : ] یک انسان است ، یک در نظر گرفتن ، یک " بدون " . اگر شما انسان بدون علم را در نظر گرفتید ، نظر شما آمده روی انسان بدون علم ، و در این صورت به هر حال منظور شما انسان خاص میشود . اما یک وقت هست که شما انسان را در نظر میگیرید و این " بدون " قید نظر شما میشود ، بدون آن که غیر از انسان چیز دیگر را در نظر بگیرید . پس منظور شما انسان مطلق خواهد بود ، یعنی انسان است بدون آنکه در نظر شما غیر از انسان چیز دیگر آمده باشد . پس در مورد اول ، منظور شما و آنچه که نظر شما به آن تعلق گرفته انسان مجرد از علم است . اما در مورد دوم ، انسان است در حالی که در مقام نظر ، نظر شما مجرد است از این که چیزی غیر از انسان را در نظر بگیرید ، در این صورت منظور شما انسان مطلق میشود ، انسان اعم از آن مرحله اول . در مرحله اول شما عدم را اعتبار کردید ، یعنی عدم علم معتبر است . اما در مرحله بعد علم را اعتبار نکردهاید . فرق است بین اعتبار عدمالعلم و عدم اعتبارالعلم . با این توضیح میخواستم ببینید که این کلمه مجرد چگونه است .
مجردالوجود
این مجردالوجود که اینجا میگوئیم یعنی الوجودالمجرد . یک وقت میگوئیم الوجود المجرد و منظور ذات پروردگار است ، یعنی آن وجودی که در نظر ما مطلق است ، وجودی است که غیر از وجود چیزی دیگر نیست ، وجود صرف است ، وجود محض است بشرط عدم غیر وجود . یعنی در آن مقام غیر از وجود هیچ چیز دیگر اساسا معنی ندارد . هر معنی دیگری در آن مقام باید به خود وجود برگردد . عدم در آنجا به هیچ معنا اعتبار ندارد ، در حالی که در ممکنالوجود عدم خیلی اعتبار دارد . در آنجا ماهیت اعتبار ندارد . او وجود بدون غیر وجود است . این میشود اعتبارالعدم ، یعنی غیر از وجود چیز دیگری نیست ، و به اصطلاح میشود .