درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٧
مشروط به وجود فلان شرط ، واجبالوجود با لذات باشد و اگر آن شرط نباشد واجب الوجود نیست . در واجبالوجود بالغیر این حرفها درست است . یعنی ممکن است که یک شیء که ممکن بالذات است مشروط به فلان شرط واجب باشد و اگر آن شرط موجود نباشد واجب نیست . این در واجب بالغیر میآید . شیئی که واجب بالذات است امکان ندارد که وجوب وجودش مشروط به شیء دیگر باشد . شیخ میگوید تازه این هم دو گونه است - در اینجا نیز دوباره عبارت شیخ بیشتر مجمل میشود . میگوید : یک وقت هست که ما وجوب وجود را بطور مطلق اعتبار میکنیم . و یک وقت هست که آن را بطور مطلق اعتبار نمیکنیم ، بلکه او را به وجود محض مقید میکنیم . در اینجا محشینی مثل محقق سبزواری - نه مرحوم حاجی سبزواری - گفتهاند مقصود از وجود محض یعنی وجودی که در او اعتبار وجوب نشده است ، وجودی که به اصطلاح خالی است . شیخ میگوید یک وقت هست که شما میگوئید اصل وجوب وجود بطور مطلق مشروط به این ماهیت است ، این واضح است که محال میباشد . یک وقت هست که شما مطلب را جور دیگر بیان میکنید ، به این صورت که دیگر نمیگوئید وجوب وجود مشروط به این ماهیت است ، میگوئید وجوب وجود این ماهیت مشروط به این ماهیت است . وقتی میگوئیم وجوب وجود این ماهیت ، به این معنی است که وجود را در حالی که اضافه به این ماهیت شده فرض کردهایم . وجود این ماهیت اگر بخواهد واجب باشد مشروط به این ماهیت است . شیخ میگوید این هم محال است . در صورتی که ما وجوب وجود را مطلق اعتبار کنیم محالی لازم میآید ، ولی آن محال اینجا لازم نمیآید و محال دیگری لازم میآید . آن محال دیگر این است : شما که قائلید که وجود واجبالوجود غیر از ماهیت او است ، مگر میتوانید در همان جا ذات را مشروط به چیزی بدانید ؟ کسانی هم که میگویند ذات واجبالوجود تحلیلا غیر از وجود واجبالوجود