درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨
میشود . مثلا شما با دستتان سنگی را پرتاب میکنید ، دست شما حرکت میکند و بعد از حرکت دست شما سنگ پرتاب میشود ، اول دست شما حرکت میکند و بعد سنگ حرکت میکند . در زمانی که دست شما حرکت میکند سنگ هنوز حرکتی ندارد ، از وقتی حرکت سنگ شروع میشود که دست شما حرکت نمیکند و شروع حرکت سنگ مقارن با توقف دستشما است . یا اینکه مثلا با انگشت خود به گلولهای که روی صفحه صافی قرار دارد میزنید ، زدن شما سبب حرکت او میشود و مقداری از صفحه را طی میکند . زدن شما به گلوله و ضربهای که به آن وارد میشود علت حرکت آن است . ولی معلوم است که آن حرکت همزمان با این ضربه نیست ، متعاقب این ضربه حرکت پیدا میشود . این ضربه که وارد شد و تمام شد حرکت پیدا میشود . وارد شدن ضربه و تمام شدن کار ضربه همان و پیدایش حرکت بعد از آن همان . هر چه ما در عالم خارج میبینیم چنین است : باران میآید و بعد گیاهان میرویند . اگر باران نیاید که گیاهان نمیرویند و همه خشک میشوند و از بین میروند . اما باران امروز میآید و گیاه تدریجا شروع به روئیدن میکند و مثلا تا یک ماه بعد تدریجا ظاهر میشود و رشد میکند . چنین مثالهائی یکی دو تا نیست . گلوله به شخصی اصابت میکند و علت مردن او میشود . گلوله اگر حتی به قلب یا مغز هم اصابت کند چنین نیست که مقارن با اصابت آن مردن حاصل شود . بلکه گلوله که اصابت کرد مقدمات مردن شروع میشود . و اگر یک ثانیه هم تا مردن طول بکشد باز هم معیت نیست و مردن بعد از اصابت گلوله پیدا میشود ، نه همزمان با آن . حکما اینها را جواب دادهاند که اینگونه علل همه از علل طبیعی هستند نه علل فلسفی . گاهی نیز از علل فلسفی به علل الهی تعبیر میکنند . علل الهی یعنی عللی که الهیات آنها را علت میداند ، نه به معنی اینکه خدا علت است . اینگونه علل طبیعی علل الهی نیستند که در فلسفه علت محسوب شوند . اینها عللی هستند که حکمت طبیعی و فیزیک آنها را علت میشمارد . آنچه را که فیزیک علت