درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٧
فقر وجود ، نیاز وجود ، ضعف وجود ، و این همان امکان فقری است که ملاصدرا قائل شده است . سؤال : این امکان انتزاعی نیست ؟ استاد : نه ، این دیگر انتزاعی نیست . این غیر از امکانی است که درباب ماهیات است و به ماهیات نسبت داده میشود . این امکانی است که درباب وجودات است و به وجود نسبت میدهیم که اسم آن را امکان فقری میگذاریم . این امکان در کلمات شیخ نبوده و اصطلاح و معنیاش هم مطرح نبوده است . اما این همان نتیجه نهائی است که از همین جمله شیخ در اینجا گرفته میشود ، بدون اینکه خود شیخ چنین نتیجهای را گرفته باشد . بنابراین شیخ میگوید اگر در مورد واجبالوجود گفتیم ذاتی است که واجبالوجود ا ست ، جای این بیان هست که بگوئیم در اینجا سه چیز است : ذات ، وجوب ، وجود . شیخ خود جواب میدهد که چنین نیست ، وجوب و وجود دو چیز در خارج نیست . ذهن است که این را به دو مفهوم تجزیه میکند . وجوب وجود یعنی تأکد وجود ، و تأکد یک شیء همان خود شیء است ، نه شیء دیگری . این نیز مثل همه انتزاعات دیگری است که در خارج یک چیز است و در انتزاع بیشتر است . تأکد نور و شدت نور نیز چنین است ، در خارج دو چیز نیست ، این ذهن است که دو معنی انتزاع میکند : اصل نور و شدت نور . نور شدید در خارج فقط نور است ، حقیقت نور است نه چیز دیگر . بعد میگوید : آیا این وجوب وجود له حقیقة أولیس له حقیقة ؟ خود جواب میدهد که مگر میشود گفت وجوب وجود حقیقت ندارد ؟ کیف و هو اصل کل حقیقة ؟ اینجا سخن شیخ بیشتر بوی اصالت وجود میدهد . میگوید چطور وجود حقیقت ندارد و حال آنکه وجوب وجود خودش اصل همه حقایق است . پس خود وجوب وجود امر ذهنی و امر انتزاعی و یک مفهوم انتزاعی نیست ، خودش حقیقت است .