درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧١
انتزاع میکند که اسم آن معنا ماهیت است . ماهیت یک امر انتزاعی و اعتباری است . بنابراین درباب وجود ما نباید معطل چیزی باشیم و بگوئیم که وجود باید به چیزی تعلق بگیرد تا حقیقت پیدا کند . چنین نیست که در خارج وجود آب به آب تعلق گرفته و حقیقت شده است . آنچه وجود دارد . همان وجود آب است ، معنی آب را ذهن ما انتزاع میکند . آن چیزی که در خارج است و این خاصیتها را دارد و میتوان در آن شنا کرد همان وجود آب است . ماهیت آب که همان چیستی آن است معنائی است که ذهن انسان از آن انتزاع میکند . ذهن انسان اشیاء را دستهبندی میکند ، از هر وجودی براساس خصوصیات و سنخیتی که دارد ماهیتی انتزاع میکند ، چنین نیست که اول ذات آبی موجود باشد و بعد وجود بیاید و به آن تعلق پیدا کند . این تعلقات انتزاعی است ، تحلیلهائی است که ذهن انسان میکند . به همین دلیل شاعر گفته است : " من و تو عارض ذات وجودیم " . اگر بنا شود چیزی را عارض چیزی بدانیم باید ماهیت را عارض وجود بدانیم نه وجود را عارض ماهیت . پس این تصور که وجود به خودی خود چیزی نیست مگر اینکه به ماهیت تعلق بگیرد ، درست نمیباشد . برعکس ، ماهیت به خودی خود چیزی نیست مگر آنکه به وجودی ارتباط پیدا کند ، یعنی از وجودی انتزاع شود ، ذهن بیاید آن ماهیت را به عنوان یک صفت برای وجود انتزاع بکند . وقتی مطلب چنین باشد وجود مطلق به طریق اولی تحقق دارد . به این معنا که وجود در ذات خودش مطلق است ، هستی در ذات خودش مقید نیست . تقید یعنی محدود بودن . وجود به حسب حقیقت خودش هیچ قیدی ندارد و هیچ حد و شرطی ندارد . پس وجود در حقیقت خودش واجبالوجود است . آنکه واجبالوجود نیست ظلی از حقیقت وجود است . هر وجودی که محدودیت و نسبیت پذیرفته است ، تغیر پذیرفته است به این دلیل است که در مرتبه متأخری از حقیقت وجود است ، جلوهای از حقیقت وجود و فعل حقیقت وجود است . پس این حرفها معنی ندارد که وجود مطلق موجود نیست ، و وجود باید به یک