درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٧
داشتن ، به این معنا است که بشود او را تحدید کرد و برایش حد معین نمود . تعیین حد هم به معنای این است که داخل در یک مقوله از مقولات باشد ، که وجود عارض او شده است . ولی همین کلمه ماهیت گاهی به معنای " مابه الشیء هوهو " بکار برده میشود . در این صورت " ما " به معنی " ما " ی استفهامی نیست ، بلکه " ما " ی موصوله است ، که عبارت چنین میشود : التی به الشیء هوهو ، یعنی آن چیزی که مناط هویت شیء است ، مناط تحقق شیء است . اگر ماهیت را به این معنا بگیریم ، آن وقت نمیگوئیم که " واجبالوجود لاماهیة له " ، بلکه میگوئیم " له ماهیة " ولی " ماهیته هی عین وجوده ، هی عین تحققه " . پس اگر در بعضی تعبیرات بگوئیم " واجبالوجود لاماهیة له " ، ماهیت به معنای الذی یقال فی جواب ماهو را از واجب نفی میکنیم ، و اگر در بعضی تعبیرات بگوئیم " له ماهیة و ماهیته وجوده " ، ماهیت به معنی ما به الشیء هو هو را برای واجب اثبات میکنیم . حکما هر دو تعبیر را میآورند و در کلمات آنها هست ، باید برای ما روشن باشد .
ادامه نظرات مختلف در وجود مطلق
بحث در این است که آیا واجبالوجود مانند همه اشیاء دیگر ذاتی دارد و وجودی ؟ همانطور که اشیاء دیگر ذاتی دارند و وجودی که میگوئیم ذاتشان هست ، همانطور که میتوانیم فرض کنیم که ذاتشان نیست . مثلا ذات انسان که الان هست چیزی است که میتوانیم فرض نبودن هم برایش کنیم . بنابراین وقتی ماهیتی را نفی میکنیم ، همان چیستی را نفی میکنیم . در تعبیرات دیگری به عنوان ذات آمده که در مقابل وجود بکار میبرند ، لاذات له غیر وجوده ، گاهی نیز در همان مورد ذات میگویند ذاته عین وجوده ، ذاتش عین هستی است . گفتیم که همین مسأله چه در تعبیرات قدما و چه در تعبیرات امروز به صورت دیگری هم بیان میشود که همان وجود مطلق است . آیا حق تعالی وجود مطلق است ؟ و آیا وجود