درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦١
که وجود مطلق نمیتواند وجود داشته بلکه بدتر از این ، میگویند که وجود پس از اینکه آمیخته با عدم شد ، از آمیختگیاش با عدم ، شدن تحقق مییابد . شدن بوجود میآید . [ معنی سخن اینها این است که ] وجود مطلق با عدم برابر است ، ولی وجودی که با نیستی یکی شده و شدن را بوجود آورده است ، [ متحقق است ] پس وجود مطلق از نظر اینها یعنی بودن ، و بودن تحقق ندارد . وجودی میتواند موجود باشد که توأم با عدم است ، چنین موجودی حرکت و شدن است . در کلمات بوعلی و امثال او مسائل اصالت وجود هنوز طرح نشده بود و هنوز فلسفه خالی از این مسائل بود ، اوائل پیدایش این مسائل بوده و تازه بوئی از آن در آثار بوعلی آمده است . ولی بعدها در کلمات ملاصدرا و متأخرین این مسأله طرح شده که تشخص وجود به چیست . آیا وجود به ذات خودش متشخص است ؟ یا به چیز دیگر ؟ به عبارت دیگر : اولا ، آیا وجود امری اصیل است یا نیست ؟ وجود مقید ، آیا تحققش به اعتبار متعلقش است ؟ یا تحقق متعلقش به واسطه او است ؟ جواب این است که وقتی وجود به الف تعلق پیدا کرد ، الف به تبع این وجود محدود تحقق پیدا کرده است ، والا وجود به ذاتش متحقق است و به ذات خودش متشخص است . وقتی چنین شد که وجود محدود به ذات خود متشخص است ، وجود نامحدود به طریق اولی به ذات خود متشخص است . اکنون به سراغ شدن میآئیم ، خود شدن هم نوعی از هستی است ، مرتبهای از هستی است . البته اینکه ما در اینجا نوعی از هستی را بیان میکنیم که با نیستی آمیخته است ، باید توجه کرد که این نیستی که در اینجا انتزاع میشود غیر از آن نیستی است که در مقابل هستی قرار دارد و نقیض هستی است . هستی و نیستی در شدن با یکدیگر متحدند ، اما آن نیستی که با هستی متحد است غیر از آن نیستی است که نقیض هستی است ، و لهذا جمع نقیضین هم نیست . سؤال : آیا این نیستی همان ماهیت است که چنین از آن تعبیر میکنند ؟ استاد : نه ، ماهیت نیست . خود نیستی است . ما این مطلب را در آن مقاله اصل