درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩
شیخ در اینجا ان قلت قلتی را مطرح میکند . و بعد از بیان ان قلت جواب را به بحثی که در جای دیگر بطور مفصل بیان کرده احاله میدهد . [ در بیان اشکال ] میگوید به اینکه شما درباره ذات واجبالوجود گفتهاید که اضافات و نسبت به مورد ذات واجبالوجود درست و معقول است و اشکالی نیست که بین ذات واجبالوجو د و اشیاء اضافهای باشد ، و بین او و مخلوقات چنین اضافهای هست و این اضافه از مرتبه فعل انتزاع میشود و در واقع از صفات فعل است یعنی از صفاتی است که بدون در نظر گرفتن فعل واجبالوجود ، آن صفت قابل انتزاع نیست . مثل خالقیت و علیت . خالقیتصفت فعل است ، یعنی با در نظر گرفتن فعلش این صفت بر او صادق است . اولیت را هم که دیدیم و فهمیدیم که با درنظر گرفتن غیر است که اولیت صدق میکند و لذا این را هم صفت فعل مینامیم . اشکال این است که در چنین صورتی تسلسل لازم میآید . برای اینکه ما میتوانیم نقل کلام به خود اضافه کنیم ، خود اضافه هم از صفات فعل است و به منزله فعل واجبالوجود میباشد . پس باید بین اضافه و واجبالوجود هم یک اضافهای وجود داشته باشد. دوباره نقل کلام به این اضافه میکنیم [ و این تسلسل ادامه مییابد ].
حل اشکال
این شبههای است که درباب مضاف گفتهاند و ما در محل خودش آن را حل کردهایم . اضافه اساسا از خودش وجودی ندارد که مستقل از وجود طرفین باشد تا بتوانیم بگوئیم بین شیء و اضافه هم رابطهای است . اضافه در واقع معنی حرفی است . ببینید ، به مورد دیگری غیر از واجبالوجود توجه کنید : میگوئیم زید قائم است . ذهن ما در اینجا بین زید و قیام نسبتی برقرار میکند ، زیرا این یک تصدیق است و با تصور " زید " و " قیام " تفاوت دارد . یک وقت " زید " و " قیام " یا " قائم " را به صورت دو تصور داریم و یک وقت به صورت یک تصدیق بین آنها