درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٦
- : اما اگر بگوئیم معلول نباشد چیزی از علت کم شده است .
استاد : نه ، اتفاقا این بحث خوبی است که شما مطرح میکنید . درباب
علیت دو معنا وجود دارد :
یک وقت هست که علت را از آن جهت که علت است و آن کمالی که در او
است و به موجب آن کمال مبدأ این معلول است ، در نظر میگیریم . در این
صورت آن کمال عین ذاتش است ، و محال است که آن کمال از او سلب شود ،
کمااینکه با وجود آن کمال محال است که معلول از او صادر نشود . در این
حال اگر شما فرض کنید که معلول را از او بگیرید ولی کمال علیت را از او
نگیرید ، فرض امر محالی را کردهاید ، و در عین اینکه فرض امر محالی
است باز هم از او چیزی کم نشده است . مفهوم انتزاعی علیت - در این
فرض - فعلا در اینجا وجود ندارد ولی آن کمال علیت در او وجود دارد .
البته این امر فی حد ذاته محال است .
اما اگر فرض کنیم که معلول را از او بگیریم به این وسیله که کمالی را
که در واجب منشأ علیت آن معلول است بگیریم ، این امر مساوی با این
است که ذاتش را از او بگیریم ، چون آن کمال با ذاتش یکی است .
و / علم أنا اذا قلنا بل بینا أن واجبالوجود لایتکثر بوجه من الوجوه ،
و أن ذاته وحدانی صرف محض حق فلا نعنی بذلک أنه أیضا لایسلب عنه
وجودات ، و لا تقع له اضافه الی وجودات ، فأن هذا لا یمکن . و ذلک لان کل
موجود فیسلب عنه أنحاء من الوجود مختلفة کثیره ، و لکل موجود الی
الموجودات نوع من الاضافة و النسبة ، و خصوصا الذی یفیض عنه کل وجود ،
لکنا نعنی بقولنا انه وحدانی الذات لایتکثر أنه کذلک فی ذاته ، ثم ان
تبعته اضافات ایجابیة و سلبیة کثیره فتلک لوازم للذات معلولة للذات ،
توجد بعد وجود الذات ، و لیست مقومة للذات و لا أجزاء [١] لها .
[١] اجزاء غلط است باید جزء باشد . احتمالا اشتباه از نسخه است .