درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٦
چنانکه شیخ بیان کرده است تناهی یا عدم تناهی علت غائی از تعریف آن آشکار میگردد . یا ما قائل به علت غائی هستیم یا نیستیم . اگر قائل به علت غائی نیستیم [ ، دیگر تناهی یا عدم تناهی آن مطرح نمیشود ، ] و اگر قائل به علت غائی هستیم ، از خود تعریف آن برمیآید که فرض عدم تناهی برای آن نمیتوان کرد . یعنی در چنین فرضی خلف لازم میآید . میخواهیم بگوئیم که متناهی بودن علل غائیة از متناهی بودن علل فاعلیة واضحتر و روشنتر است . به قول امروزیها خود لاتناهی بودن مستلزم تناقض است . چرا ؟ برای اینکه در تعریف علت غائی میگوئیم : علت غائی آن است که فعل برای او ایجاد شده است ، این شیء برای او ایجاد شده است ، به تعبیر دیگر " مالا جله الشیء " در این صورت سؤال میکنیم : آیا خود آن غایت برای فاعل خیر است ؟ خود آن مطلوب فاعل است ؟ آیا فاعل این " مالاجله " را برای خود آن میخواهد یا برای خودش نمیخواهد ؟ ( توضیح اینکه : ) فرض کنیم اسم فاعل " الف " باشد و اسم فعل " ب " . " الف " که