درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٨
للکون ، لافی الذی للقوام ، فیکون انما أخذ العنصر بالعرض لو أخذالعنصر الذی للکون مبدأ للقوام ، فان الصبی لیس عنصرالقوام الرجل ولا یکون منه قوام الرجل ، ولکنه عنصر للکون الرجل و یکون منه کون الرجل . فان قال قائل : ان المعلم الاول انما یتکلم فی مبادی الجوهر مطلقا فلم أعرض عن العنصر الذی للجوهر فی قوامه ، مثل موضوع السماء ، واقتصر علی العنصر الذی للجوهر فی کونه . چنانکه مکررا گفتهایم اینها ماده را در دو اصطلاح بکار میبرند که نباید آنها را با یکدیگر اشتباه کرد ، حالا این را شیخ به تعبیری خاص بیان میکند . گاهی ماده را به معنای حامل استعداد شیء میگویند و گاهی به معنای حامل وجود شیء و حامل فعلیت شیء . مثلا گاهی میگویند آب ماده است برای هوا . معلوم است که در اینجا حامل وجود هوا نیست ، هوا که بیاید دیگر آبی وجود ندارد ، صورت مایع وجود ندارد ، بلکه در اینجا به معنی حامل استعداد هوا است . البته آب مادهای دارد و صورتی ، ماده آن حامل استعداد هوا است نه صورت آن . با آمدن فعلیت هوا صورت آب زایل میشود . بنابراین وقتی میگویند ماده و منظورشان حامل استعداد شیء است ، در همین موارد است . اگر گفتند آب عنصر هوا است ، یعنی عنصر تکون او است ، توجه کنید : عنصر تکون او است . گاهی نیز کلمه عنصر یا ماده را به معنی حامل فعلیت شیء بکار میبرند ، یعنی آنچه که الان حامل فعلیت شیء است . مثلا همین آب را در نظر بگیرید ، خود آب مرکب است از صورتی و مادهای . مادهاش آن است که قبل از اینکه آب تشکیل شود هم وجود داشته است ، و صورتش آن فعلیتی است که الان هست ، و هم اکنون این صورت آب با ماده خودش متحد است . هم اکنون همین مادهای که در آب است ، هم ماده آب است و هم ماده هوا . به این معنا ماده آب است که حامل فعلیت آب است ، و به این معنا ماده هوا است که حامل استعداد هوا است . این دو اصطلاح در نزد حکما هست . آنچه در منظومه آمده بوده که : " حامل قوه لشیء عنصره " منظور حامل استعداد بود .