درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٤
جهت اسم خاصی ندارند . وقتی که از جنبه مستعد بودن اسم خاص نداشته باشند . کلمه "تکون منه" در آنجا صادق نیست. شیخ میگوید صادق نبودن آن مهم نیست ، مهم این است که معنا و حقیقت آن صدق بکند. معنا و حقیقت امر این است که هر جا " تکون منه " هست ، مادهای و حامل استعدادی هست و این ماده که حامل استعداد است به یک فعلیت متبدل میشود . اگر بگوئیم کودک که به رجل تبدیل میشود از جهت استعداد رجل شدن هیچ اسمی جز اسم انسان را ندارد ، بنابراین در اینجا " کون شیء من شیء " غلط است . یعنی غلط است بگوئیم " کون الرجل من الانسان " ، زیرا انسان اسم ذات رجل است نه اسمی از آن جهت که مستعد است . انسان اسم این نوع است اعم از اینکه استعداد رجلیت را داشته باشد یا نه ، استعداد رجلیت یعنی استعداد افزایش ابعاد ، تغییرات کمی و کیفی و امثال آن . حال اگر اینها نباشد باز هم انسان انسان است . پس انسان اسم این نوع و این ذات است ، هم قبل از فعلیت صدق میکند و هم بعد از فعلیت . و لهذا تکون الرجل منالانسان صدق نمیکند ، چون انسان اسم او از آن جهت که مستعد است نیست ، اسم او است از آن جهت که آن ذات را دارد . شیخ میگوید مهم نیست که اسم صدق نکند ، واقعیت آن وجود دارد . این عین همان داستان طلبهای است که ادعای عربیت میکرد . از او پرسیدند که عرب به گاو چه میگوید ؟ گفت : بقر ، گفتند : به گوساله چه میگویند ؟ گفت : صبر میکنند تا بزرگ شود ، آنگاه به او هم میگویند بقر ! [ اگر از جهت استعداد اسمی نداشته باشد ، ] بلکه آن اسمی که برایش بکار میبرند اسم نوع آن باشد بطوریکه در هر دو حال ، قبل و بعد از فعلیت هم همان اسم بکار میرود ، قهرا چنین اسمی که در هر دو حالت صادق است [ اسمی نیست که به معنای تکون آن شیء بستگی داشته باشد ] . چون اسمی که بر معنای تکون صدق کند اسمی است که برای مستعد از آن جهت که مستعد است ، بالخصوص گفته میشود . [ پس اگر از جهت استعداد اسمی نداشته باشد ] ، این تعبیر