پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣ - معناى دوّم قضا و قدر
أَمْرِهِمْ»؛ هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند اختيارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشد». [١]
و نيز مىفرمايد:
« «وَ قَضَى رَبُّكَ أَلّا تَعْبُدُوا إِلَّآ إِيَّاهُ وَ بِالوَالِدَيْنِ إِحْساناً»؛ خداوند دستور داده است كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد». [٢]
و در مورد «قدر» مىفرمايد:
« «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَىْءٍ قَدْراً»؛ خداوند براى هر چيزى (از تكاليف و وظايف) قدر و اندازهاى قرار داده است». [٣]
البتّه اين يكى از تفاسير آيه است و طبق تفسير ديگرى قدر در اين آيه به معناى «قدر تكوينى» است).
آيا ايمان و اعتقاد به اين واقعيّت كه هر كار انسان بايد طبق دستور و فرمان بوده باشد و حتّى مقدار و كيفيّت و اندازهگيرى آن نيز مطابق برنامه انجام گيرد، مىتواند جنبه تخديركننده داشته باشد؟ و يا خير، يك جمعيّت پيشرو و پيروز، جمعيّتى است كه در تمام شئون خود قضا و قدر را به اين معنا رعايت كند، يعنى همواره پيرو برنامه و دستور و فرمان بوده باشد.
جالب توجّه اين كه در حديث معروفى كه در منابع معتبر حديث از على عليه السلام نقل شده، قضا و قدر به صراحت به معناى دوّم تفسير گرديده و به تمام كسانى كه به معانى خرافى، شبيه آن چه جبريّون مىگويند و يا در ميان بعضى عوام معروف است قائلند، حمله شده است. متن حديث چنين است:
[١]. سوره احزاب، آيه ٣٦.
[٢]. سوره إِسراء، آيه ٢٣.
[٣]. سوره طلاق، آيه ٣.