پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٤ - ٣ فرضيّه نيازهاى اخلاقى و اجتماعى
سپس به عامل «ترس» و اثر آن در پيدايش پارهاى از مذاهب قديم اشاره كرده و در ادامه اضافه مىكند:
«خصيصه اجتماعى بشر نيز يكى از تبلورات مذهب است، انسان مىبيند پدر و مادر، كسان و خويشان و رهبران و بزرگان مىميرند، و اطراف او را خالى مىگذارند، پس آرزوى هدايت شدن، دوست داشتن، محبوب بودن و اتّكا و اميد داشتن به كسى، زمينه قبول عقيده به خدا را در او ايجاد مىكند.
اين خدا، بخشنده و مهربان است، حفظ مىكند، كاينات را بر سر پا مىدارد، به مخلوقات خود پاداش و جزا مىدهد، خدايى است كه نسبت به وسعت ديد، معتقدينش را دوست مىدارد، زندگى و قبيله و نژاد را حفظ مىكند، تسلّىدهنده در آرزوهاى سر خورده و خواهشهاى اقناع نشده است، و خدايى است كه ارواح مردگان را از فساد و تباهى در امان مىگيرد؛ اين زمينه «عقيده» اجتماعى يا اخلاقى به «خدا» است». [١]
و بعد از ذكر اين دو عامل (ترس و نيازهاى اجتماعى يا اخلاقى) اظهار عقيده مىكند كه مذهب «يهود» بلكه «مسيحيّت» و «مذاهب شرقى» روى عامل دوّم تكيه داشته، در حالى كه بسيارى از مذاهب ابتدايى روى عامل اوّل تكيه دارند و اين موضوع را يك گام به سوى تكامل مذهب معرّفى مىنمايد.
با اين همه، او بعد از ذكر اين انگيزهها، چنين اظهار عقيده مىكند كه يك معناى واقعى از وجود خدا وراى اين اوهام وجود دارد كه تعداد معدودى آن را دريافتهاند، سپس اعتقاد خود و دانشمندان بزرگ را به يك نوع اعتقاد مذهبى اظهار داشته و آن را به نام: «احساس مذهبى آفرينش يا وجود» ناميده و در جاى ديگر از
[١]. دنيايى كه من مىبينم، ص ٥٣.