پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥ - ١ فرضيّه عوامل اقتصادى
فرضيّه عوامل اقتصادى
نخستين فرضيّهاى كه درباره گرايش به مذهب به آن اشاره كرديم و بر اساس اهمّيّت آن، بر ساير فرضيّات مقدّم داشتيم، اين است كه سرچشمه مذهب، عوامل استعمار اقتصادى بوده است.
طرفداران اين فرضيّه همانانى هستند كه از زاويه خاصّى به اجتماع انسانى مىنگرند و نيروى «محرّك تاريخ» را به شكل دستگاههاى توليدى مىدانند و معتقدند عموم پديدههاى اجتماعى، اعمّ از سياست، فرهنگ، علم، فلسفه و حتّى مذهب، مولود همين موضوع است.
آنها معتقدند كه طبقه استعمار كننده در جوامع انسانى، براى درهم كوبيدن مقاومت تودههاى استعمار شده (تخدير آنها)، مذهب را به وجود آورده است.
آنها براى اثبات ارتباط مذهب بامسأله استعمار و تخدير تودههاى مردم، گاهى به خرافاتى كه در پارهاى از مذاهب وجود دارد استدلال مىكنند و گاهى با تحريف مفاهيم مذهبى، براى هدف خود دليل مىآورند، مثلًا مىگويند؛ طبقه استعمار كننده، مذهب را اختراع كرد تا در پناه آن، مسألهاى به نام «قضا و قدر» بسازد و تودههاى مردم را به عنوان اين كه سرنوشت آنها از پيش تعيين شده و قابل تغيير نيست، وادار به تسليم كند و يا مسألهاى به نام «زهد و بىاعتنايى به دنيا» و «جيفه گنديده بودن جهان مادّى» و «رهبانيّت» را ساخت تا آنها را از مسائل اصيل زندگى بيگانه سازد