پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٥ - فلسفه رضا و تسليم
الف) اجراى دستورها و قوانين اسلامى، هر چند آن قوانين در ظاهر موافق ميل و منافع انسان نباشد، و كسى كه داراى چنين روحى نباشد در عمق فكر خود، نسبت به آن قانون و قانونگذار معترض است و اين با حقيقت ايمان سازگار نيست، و به همين جهت در احاديث فوق خوانديم:
«علم و عرفان نسبت به پروردگار ايجاب مىكند كه در برابر او تسليم و نسبت به فرمان او راضى باشد».
ب) تسليم در برابر اجراى حقّ و عدالت در ذائقه انسان ناخوشايند است و مىدانيم تا اين روح تسليم و رضا در جامعه به وجود نيايد و افراد به حقّ خود قانع نشوند، هرگز عدالت اجتماعى برقرار نخواهد شد، بلكه همه نسبت به اجراى عدالت معترض و در برابر آن كارشكنى خواهند كرد. آيهاى كه در مورد تقسيم بيت المال اسلام در ميان افراد طبق استحقاق آنها در بالا داشتيم اشاره به همينگونه تسليم مىكند [١].
ج) ايستادگى در برابر مشكلات و ناملايماتى كه در راه انجام وظيفه وجود دارد و گاهى بعضى از افراد با ديدن چهره مشكلات چنان دستپاچه مىشوند كه از نيمه راه بازمىگردند، ولى پرورش روح رضا و تسليم به انسان اين امكان را مىدهد كه مشكلات را در خود هضم كرده و از مسير خود منحرف نشود و كوشش و تلاش را تا رسيدن به نتيجه نهايى ادامه دهد، آيهاى كه حال ياران پيغمبر صلى الله عليه و آله را در غزوه احد بيان مىكرد، اشاره به اين نوع رضا و تسليم است.
[١]. نمونه روشن ديگرى از اين گونه تسليم همان است كه در آيه ٦٥ سوره نساء در مورد كسانى كه به داوريهاى پيامبر صلى الله عليه و آله كه بر خلاف تمايلات شخصى آنها بود رضايت نمىدادند وارد شده، آن جا كه مىفرمايد: «فَلَا وَ رَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَايَجِدُوا فِى أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِّمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُواْ تَسْلِيماً» آيا اين نوع رضا و تسليم نخستين شرط استقرار عدالت اجتماعى نيست؟