پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٢ - بررسى مفهوم قناعت
موجب نهايت تأسّف است كه آنها مباحث فلسفى، تحقيقى و علمى را آن چنان با مسائل سياسى آميختهاند كه همه آنها رنگ سياست خاصّى به خود گرفته و تنها از زاويه خاصّ همان سياست بررسى مىگردد، و هر گونه تحريفى را در اين راه مباح مىشمرند.
بديهى است چنين فلسفه و علمى، فلسفه و علم نيست، بلكه مفاهيم سياسى است كه در قالب الفاظ علمى و فلسفى ريخته شده است.
به هر حال سخنانى كه از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ساير پيشوايان دينى در اين زمينه وارد شده، براى تفسير اين دو مفهوم و پى بردن به معناى واقعى آنها كافى است.
در حديثى از پيامبر مىخوانيم:
«القَنَاعَةُ مَالٌ لَايَنْفَدُ؛ قناعت سرمايهاى فناناپذير است». [١]
و در كلمات قصار نهج البلاغه مىخوانيم:
«لَا كَنْزَ أغْنَى مِنَ القَنَاعَةِ؛ هيچ گنجى پرمايهتر از قناعت نيست». [٢]
و «كَفَا بِالقَنَاعَةِ مِلْكاً؛ قناعت ملك مهّمى است». [٣]
«قناعت» نقطه مقابل «حرص و ولع» است كه مفهوم آن را به قرينه مقابلش مىتوان شناخت. «حرص» يك نوع تضادّ ميان روح و جسم از نظر اشباع نيازهاى مادّى است، و «حريص» به كسى مىگويند كه به قدر كافى جسم او در برابر نيازهاى مادّى اشباع شده، ولى روح او همچنان فقير و گرسنه است، بنابراين بدون دليل در پى ثروت اندوزى بيشتر، در پى انحصارطلبى احمقانهتر، و حتّى در پى غصب سهم و حقّ ديگران است.
[١]. بحار الانوار، ج ٧٤، ص ٢٨٩.
[٢]. نهج البلاغه، حكمت ٣٧١.
[٣]. نهج البلاغه، حكمت ٢٢٩.