پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٩ - ب) مذهب و درك عقلى
مىشناخته و به عنوان مثال هنگامى كه وارد يك غار مىشد، ميان خطوط نامنظّمى كه بر ديوار غار بود و نقّاشىهاى حيوانات كه ديگران كشيده بودند، تفاوت مىگذاشت؛ و يا ميان پلى كه از افتادن يك تنه يا شاخه درخت بر روى رودخانه به وجود آمده، با يك پل چوبى مرتّبى كه از چندين قطعه چوب با ميخهاى چوبى و طنابهايى كه از الياف درختان بافته شده بود، تفاوت مىگذاشت. از روى هم چيدن سنگهاى منظّم به صورت چند ديوار و سپس پوشانيدن سقف آن با چوبهاى پربرگ درختان مىفهميد كه انسان باهوشى به منظور ايجاد پناهگاه آن را ساخته است، هر چند كلبه محقّرى بيش نبود.
ما نيز با اين كه از آن دورانهاى طولانى كه دهها هزار سال طول كشيده، چيزى جز مقدارى سنگهاى تراشيده، ابزارهاى سنگ صيقلى، كنده كارى ديوارهاى غار و تعدادى ظروف سفالين در دست نداريم، از وجود اين اقوام و بسيارى از كارهاى آنها تا حدودى با خبر شده و زندگى و سرگذشت آنها را پىگيرى كرده، و ادوار آن را كشف نموده و در كتب تاريخ خود آوردهايم، با اين كه هيچ گاه آنها را نديدهايم و تنها چيزى كه ما را با آنها پيوند مىدهد همين آثار ساده بوده است؛ و به اين ترتيب هم در قرون قبل از تاريخ و هم امروز، آثارى را كه نمايانگر نظم و هدفى است- هر چند ساده باشد- دليل بر وجود يك مبدأ عقل، هوش، اراده و هدف مىدانيم.
٢- رابطه «نظام» و «علم»
براى ساختن يك اثر مفيد كه هدف معيّنى را تأمين كند به طور قطع از همهگونه «مواد» با هر «كيفيّت»، و «كمّيّت» نمىتوان استفاده كرد، بلكه بايد از ميان موادّ مختلف موجود در جهان، موادّ خاصّى را آن هم با كيفيّت مخصوصى، از ميان كيفيّتهاى مختلفى كه ممكن است به خود بگيرد انتخاب كرد، كمّيّت آن هم بايد به مقدار معيّنى باشد.