پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٠ - قراين اصالت حسّ مذهبى
در بحث گذشته ديديم كه چگونه همگانى و جاودانى بودن مذهب در طول تاريخ بشر، دليل بر اصالت حسّ مذهبى است. در اين بحث همان مسأله از طريق ديگرى- طريق پديدهها- تعقيب مىشود.
توضيح اين كه:
رويدادهايى در طول تاريخ بشر به چشم مىخورد كه نشان دهنده كشش ويژه انسان به مسائل مذهبى است، تا آن جا كه گاهى همه امكانات اقتصادى و مادّى و آرزوهاى خود را فداى آن مىكرده است.
اگر مذهب يك نمود غير اصيل بود، مىبايست در چهارچوبه انگيزههاى مادّى آن محدود گردد، و تا آن جا كه در مسير آنها قرار دارد باقى بماند، در حالى كه در بسيارى از رويدادهاى تاريخى، مذهب را حاكم بر همه روابط مىبينيم.
ممكن است براى قسمتى از اين رويدادها تفسيرهاى مادّى اعمّ از اقتصادى و غير اقتصادى پيدا كنيم، ولى به طور قطع اين كار براى همه آنها ميسّر نيست.
نه تنها افرادى را مىيابيم كه همه امكانات مادّى خود را بىدريغ فداى عواطف مذهبى كرده و با فداكارى و گذشت كم نظيرى همه آنچه را داشتهاند در پاى مذهب خود ريختهاند و حتّى جان خود را بر سر اين كار نهادهاند؛ بلكه در جامعهها نيز چنين فداكارىها و گذشتها در طول تاريخ كم نيست، و تاريخ مذاهب پر است از اين نمونهها؛ آيا مىتوان براى همه آنها تفسير مادّى پيدا كرد؟
شهيدانى كه در ميدانهاى جنگ دينى و براى پيشبرد اهداف الهى، شربت شهادت را با شوق و عشق نوشيدهاند، حتّى آن بودايى و بتپرستى كه براى دفاع از مذهبش خود را آتش مىزند و با نهايت آرامش در ميان شعلههاى آتش، خونسردى خود را حفظ مىكند و مانند شمع مىسوزد و خاكستر مىشود، آيا مىتوانند انگيزههاى مادّى داشته باشند؟