پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٨ - قراين اصالت حسّ مذهبى
خالى از هر گونه خطا و اشتباه و به همين دليل تجديد نظر در اصول مكتب آنها، گناه نابخشودنى و در سرحدّ ارتداد است. در جوامع كمونيستى همه موظّف بودند اين اصول را به طور «دگم» بپذيرند و در آن چون و چرا نكنند، و همانند پيروان مذاهب آسمانى براى آن قداست و ابديّت قائل باشند، هر چند در ميان افراد جامعه آنها مغزهايى تواناتر از مغزهاى ماركس و لنين يافت شود، مغزهايى كه بتواند نقطههاى اشتباه آنان را روشن سازد، امّا حتّى گفتن اين سخن هم براى آنها اعجابآور و غير قابل تحمّل بود.
آيا اين گونه افكار شكل ديگرى از مذهب را كه در بطن ماترياليسم نفوذ كرده نشان نمىدهد؟
در غير جوامع كمونيستى با تمام مبارزاتى كه بر ضدّ مذهب شده، كه ريشههاى آن به قرون وسطى و مبارزه بىدليل و بىرحمانه كليسا با علما و دانشمندان علوم مىپيوندد ...، و با تمام دگرگونىهاى اجتماعى در زندگى ماشينى، باز مذهب پا برجا مانده است.
وجود چنين نمود مستمرّى را در سراسر تاريخ و حتّى دوران پيش از تاريخ، در شكلى همگانى و جاودانى، نمىتوان معلول عادات و رسوم دانست، و يا با نياز مادّى پيوند داد، بلكه به طور كامل منطقى به نظر مىرسد كه براى آن ريشهاى در اعماق روح آدمى قائل شويم؛ همان گونه كه اصالت سه حسّ ديگر آدمى را از نمودهاى عمومى و مستمرّ آنها مىشناسيم كه هيچ حدّ و مرزى را به رسميّت نمىشناسد.
چگونه ممكن است حسّ مذهبى يك حسّ اصيل و يكى از ابعاد روح انسانى نباشد، در حالى كه در همه جوامع انسانى با تمام ويژگىها و تفاوتهايى كه دارند، ريشه دوانده و عليرغم طوفانهاى مختلفى كه در دل تاريخ بشر همواره مىوزد و همه چيز را دگرگون مى سازد، رنگ ابدى به خود گرفته است، حتّى در جوامعى كه