پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٧ - قراين اصالت حسّ مذهبى
آمده داراى مذهب بودهاند، به دليل اين كه مردههاى خود را به وضع مخصوصى به خاك مىسپردند و ابزار كارشان را در كنارشان مىنهادند و بدين طريق عقيده خود را به وجود دنياى ديگر به ثبوت مىرساندند». [١]
بنابراين حتّى «نئاندرتالها» كه دهها هزار سال قبل مىزيستهاند و در آن زمان نه خط اختراع و نه تاريخ بشر آغاز شده بود، مذهب و عقايد مذهبى جزء بافت زندگانىشان بود.
به گواهى مورّخان بزرگ [٢]، در ميان ملل دنيا، تاريخ «ملّت مصر» از همه قديمىتر است، زيرا وقايعى را ذكر مىكند كه در زمانى دورتر از پنج هزار سال پيش واقع شده است. همين تواريخ گواهى مىدهند كه مصرىها از مذهبىترين مردم دنيا بودهاند و بخش مهمّى از زندگانى اجتماعى آنان را مذهب، ترسيم مىكرده است.
امّا امروز با اين كه به ظاهر «ماترياليسم» بر قسمتى از جوامع بشرى سايه افكنده و در ظاهر اين دسته از جوامع، مذهب را از زندگى خود- البتّه با فشار حكومتها و از طريق تبليغات پى گير و وقفهناپذير آنان،- حذف كردهاند باز اشكالى از مذهب در همان پوسته ماترياليسم، خودنمايى مىكند.
به عنوان مثال كمونيستها گر چه به ظاهر، مذهب را به كلّى نفى مىكنند و آن را مربوط به تاريخ گذشته مىدانند كه در جامعه كمونيستى نمىتواند جايى داشته باشد ولى همانها برداشتى كه از مكتب «ماركسيسم» دارند، بىشباهت به يك «برداشت مذهبى» نيست و مىتوان آن را يك نوع بتپرستى (انسان پرستى) دانست.
آنها اصول كمونيسم را «خدشهناپذير» و قطعى مىدانند، با سران خود (همانند لنين و ماركس) چنان كه گفتيم چنان رفتار مىكنند كه گويى آنها معصومانى هستند
[١]. جامعهشناسى، ص ١٩٢.
[٢]. تاريخ آلبرماله تاريخ ملل شرق، ج ١، ص ٥١.