پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٦ - قراين اصالت حسّ مذهبى
همان طور كه مىبينيم، نامبرده پس از ذكر گواهى جمعى از مورّخان داير بر عدم وجود مذهب در پارهاى از جوامع و يا عدم وجود تشريفات مذهبى در آنها، اعتراف مىكند كه اينها همه جزء حالات نادر است كه نمىتواند قانون كلّى «همگانى بودن مذهب» را نقض كند.
منتها به اين سؤال كه سرچشمه اصلى اين حسّ مذهبى كه هميشه در درون جان انسان وجود داشته چيست، پاسخ نمىگويد. امّا به عقيده ما پاسخ آن چندان پيچيده نيست و آن اين است كه اين حسّ يكى از ابعاد روح آدمى است، حسّ اصيلى كه مانند حسّ نيكى، راستى و زيبايى از چيز ديگرى مشتق نشده است.
نامبرده در بحث ديگرى در زمينه وجود مذهب در دورانهاى قبل از تاريخ چنين مىگويد:
«اگر ما براى مذهب، ريشههايى در دوران پيش از تاريخ تصوّر نكنيم، هرگز نمىتوانيم آنها را در دوران تاريخى چنان كه هست بشناسيم». [١]
نه تنها در جوامع گذشته از آغاز شروع تاريخ بشر، مذهب به عنوان يك نمود هميشگى جزء بافت اجتماعات بوده، بلكه قراين مختلف نشان مىدهد كه در دورانهاى قبل از تاريخ نيز، انسانها براى خود مذاهبى داشتهاند، زيرا آثارى كه از انسانهاى پيشين در كاوشها به دست آمده، نشان مىدهد كه ايمان مذهبى به اشكال گوناگونى در ميان آنان رسوخ داشته است.
جامعه شناس معروف «ساموئيل كينگ» در بعضى از سخنان خود تصريح مىكند كه:
«اسلاف انسان امروزى يعنى «نئاندرتالها» كه آثار آنها در غارها به دست
[١]. تاريخ تمّدن، ويل دورانت، ج ١، ص ١٥٦.