پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٧ - ٣- اسلام و مسأله روح
و خواصّ فيزيكى و شيميايى سلّولهاى مغزى قائل هستيم ولى آن را نه از طريق مقايسه حالت خواب و بيدارى يا مقايسه مرگ و حيات، بلكه از طريق پديدههاى مختلف روانى كه با خواصّ مادّى مغز و سلّولهاى عصبى قابل تفسير نيست، اثبات نمودهايم و مهمتر اين كه در هر حال آيين اسلام و ريشه اعتقادات اسلامى هيچ گونه اتّكايى به مسأله روح ندارد، و به عنوان مثال در قرآن مجيد در مورد اثبات وجود خدا يا قيامت يا رسالت پيامبران، هرگز روى مسأله روح تكيه نشده، تا آن جا كه اگر به فرض كسى به روح به عنوان يك وجود ماوراى طبيعى و مجرّد از مادّه، عقيده نداشته باشد، به عقايد اسلامى او لطمهاى وارد نخواهد شد.
در قرآن كه اساس و پايه اسلام است، تنها در چند مورد محدود اشاراتى به روح شده (به عنوان روح يا تحت عنوان ديگر) آن هم در حاشيه بحثها، نه در متن يك بحث اصولى. با اين حال چگونه مىتوان چنين مذهبى را با فرضيّه روحيّون تطبيق داد، و آيا فرضيّه فوق هيچ گونه ارتباط با مذهبى همچون اسلام مىتواند داشته باشد؟ [١]
[١]. براى اطّلاع بيشتر به كتاب «معاد و جهان پس از مرگ» مراجعه فرماييد.