پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٤ - ٥ فرضيّه جهل
اينها نمونهاى از گفتههاى گوناگون كسانى است كه مىخواهند براى گرايش به مذهب، ريشهاى از محدود بودن اطّلاع بشر در زمينه جهان طبيعت درست كنند.
به تعبير روشنتر آنها معتقدند هر زمان كه انسان پديدهاى را مىبيند، روح كنجكاو و كاوشگر او براى يافتن علّت آن به پا مىخيزد، و اگر نتوانست علل طبيعى آن را- بر اثر محدود بودن معلوماتش- بيابد، دست به دامن عوامل ماوراى طبيعى ميزند، و مفاهيمى از اين گونه در ذهن خود مىسازد، و پديدههايى را كه عواملش بر او پوشيده است به آنها نسبت مىدهد، به عنوان مثال هنگامى كه علّت روشن شدن جرقّه زير سُم اسبها را نمىدانست، معتقد مىشد، آنها چراغهايى هستند كه به دست پريان روشن مىشوند، و يا عدم آگاهى از ميكروب مالاريا كه پشه «آنوفلِ» ناقل آن در مردابها تخم گذارى مىكند، سبب مىشد كه اين بيمارى را به جنّيان نسبت دهد و بگويد كسى كه در كنار مرداب بخوابد، جنّيان ساكن مرداب بر سر او مىريزند و او را بيمار مىكنند.
به همين دليل هنگامى كه تفسير طبيعى اين رويدادها شناخته شد، تفسير مذهبى آنها به كلّى از ميان رفت و به اين ترتيب با روشن شدن تدريجى علل حوادث و رويدادهاى طبيعى، مذهب، عقب نشينى كرد، تا در پناه پديدهها و رويدادهاى ناشناخته، موجوديّت خود را حفظ كند.
شعار تضادّ «علم» و «مذهب» يا تضادّ ايمان به «قانون علّيّت» با ايمان مذهبى نيز از همين نقطه سر چشمه مىگيرد.
و باز به همين دليل در نوشتههاى ماركسيستها و كمونيستها مىخوانيم كه براى خنثى كردن فكر مذهبى، بايد از طريق آموختن نظرات علمى وارد شد؛ از جمله در كتاب «مذهب در شوروى» مىخوانيم:
«حزب بلشويك پيرو نظريّه ماترياليسم (مادّيگرى) است؛ ماترياليسم به