پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٠ - بحث و بررسى
چنين خوفى علاوه بر اين كه يك پوشش دفاعى در برابر گناه، طغيان و تجاوز است، نشانه احساس مسئوليّت و بيدارى وجدان مىباشد. در آيات قرآن مىخوانيم:
« «وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى»؛ آن كس كه از مقام پروردگار خود بترسد و نفس را از هواپرستى باز دارد». [١]
در اين جا خوف از مقام پروردگار يعنى مقام عدالت او كه نتيجهاش مجازات متخلّفين است، به عنوان مقدّمه و وسيلهاى براى مبارزه با هواپرستى شمرده شده است، پس ترس در حقيقت از او نيست بلكه از اجراى عدالت است؛ لذا در جاى ديگر مىخوانيم:
« «ذَلِكَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِى وَ خَافَ وَعِيدِ»؛ اين (موفّقيّت) براى كسى است كه از مقام (عدالت) من بترسد و از عذاب (من) بيمناك باشد». [٢]
و در سرگذشت آدم در زمين مىخوانيم:
« «فَمَنْ تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَاهُمْ يَحْزَنُونَ»؛ كسانى كه از آن پيروى كنند نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين شوند». [٣]
با ملاحظه مدارك فوق و مدارك فراوان ديگر كه براى عدم اطاله سخن از ذكر همه آنها خود دارى شد، روشن مىشود كه از نظر يك مسلمان، تنها عامل ترس و خوف «گناه و عدم انجام وظيفه» است، آنچنان كه در نهج البلاغه از امير مؤمنان نقل شده:
« «وَ لَايَخَافَنَّ إلَّاذَنْبَهُ»؛ جز از گناه نبايد ترسيد» [٤] و تغييرات مربوط به خوف از پروردگار و تقوا و مانند آن همه به همين معناست.
[١]. سوره نازعات، آيه ٤٠.
[٢]. سوره ابراهيم، آيه ١٤.
[٣]. سوره بقره، آيه ٣٨.
[٤]. نهج البلاغه، كلمات قصار ٨٢.