پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٨ - جمع بندى مباحث نخستين انگيزه گرايش به مذهب
حساب نشده بعضى از جامعهشناسان و طرفداران مكتب «ماترياليسمِ ديالكتيك» مطرح است، مذهب در شكل نهاييش به شرط اين كه آلوده به خرافهاى نشود يك عامل جنبش، جهش و حركت است، و تمام مداركى كه براى تخديرى بودن چنين مذهبى ارائه دادهاند و يا ممكن است ارائه بدهند، فاقد ارزش مىباشد، بلكه در اغلب موارد مفاهيم سازنده و حركتآفرين، معكوس جلوه داده شده است.
اين را نيز مىدانيم كه اين دسته از جامعه شناسان به طور معمول در مسائل مذهبى تخصّص نداشته و در غالب موارد معلومات مذهبى آنها محدود به مسموعات عمومى يا مشاهده پارهاى از ظواهر مذهبى، در ميان بعضى از طرفداران مذاهب بوده است، و تصديق مىكنيد اگر نتيجه اين مقدار مطالعه، درست از كار در نيايد چندان جاى تعجّب نخواهد بود.
ما هرگز انكار نكرده و نخواهيم كرد كه مذاهبى وجود دارد كه به وسيله عاملان استعمار به وجود آمده و ردّ پاى استعمار در اصول و فروع آنها قابل مشاهده است، بودن تعليمات تخديركننده در چنين مذاهبى طبيعى است، در حالى كه سخن ما درباره مذاهبى است كه عقل و منطق پشتيبان آنها است.
در پايان اين بحث لازم است به قسمتى از آثار مثبت و سازنده چنين مذاهبى اشاره شود، تا روشن گردد كه اثر چنين مذهبى در جنبش و جهش اجتماعات يك ادّعا نيست.
١- مذهب عاملى براى حركت علمى
جهانبينى مذهبى به پيروان خود تعليم مىدهد كه عالم هستى آن چنان نظام حساب شدهاى دارد كه اگر پَرِ كاهى از آن كم يا بر آن افزوده شود، كمبود و نقص در آن آشكار خواهد شد، در حقيقت چيزى در آن يافت نمىشود كه از قانون عمومى