برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٧ - نكات آموزنده اين داستان تاريخى
سر انجام آخرين دستور را چنين صادر كرد: «گفت: مس ذوب شده براى من بياوريد تا بر روى اين سدّ بريزم» (قالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً).
و به اين ترتيب مجموعه آن سدّ آهنين را با لايهاى از مس پوشانيد و آن را از نفوذ هوا و پوسيدن حفظ كرد!
(آيه ٩٧)- سر انجام چنان سدّ محكمى ساخت «كه آنها [طايفه يأجوج و مأجوج] قادر نبودند از آن بالا روند، و نمىتوانستند نقبى در آن ايجاد كنند» (فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً).
(آيه ٩٨)- در اينجا ذو القرنين با اين كه كار بسيار مهمى انجام داده بود، و طبق روش مستكبران مىبايست به آن مباهات كند و بر خود ببالد، و يا منتى بر سر آن گروه بگذارد، اما چون مرد خدا بود، با نهايت ادب چنين «اظهار داشت: كه اين از رحمت پروردگار من است» (قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي).
اگر علم و آگاهى دارم و به وسيله آن مىتوانم چنين گام مهمى بر دارم از ناحيه خداست و اگر قدرت و نفوذ سخن دارم آن هم از ناحيه اوست.
سپس اين جمله را اضافه كرد كه گمان نكنيد اين يك سدّ جاودانى و ابدى است نه «هنگامى كه وعده پروردگارم فرا رسد آن را در هم مىكوبد» و به يك سر زمين صاف و هموار مبدل مىسازد! (فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ).
«و اين وعده پروردگارم حق است» (وَ كانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا).
ذو القرنين در اين گفتارش به مسأله فناء دنيا و در هم ريختن سازمان آن در آستانه رستاخيز اشاره مىكند.
نكات آموزنده اين داستان تاريخى:
در اين داستان نكات آموزنده فراوانى است كه در واقع هدف اصلى قرآن را تشكيل مىدهد.
١- نخستين درسى كه به ما مىآموزد اين است كه در جهان هيچ كارى بدون توسل به اسباب امكان ندارد، لذا خدا براى پيشرفت كار ذو القرنين «اسباب» پيشرفت و پيروزى را به او داد.
٢- هيچ حكومتى نمىتواند بدون تشويق خادمان و مجازات خطا كاران به