برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤ - جنبههاى آموزنده اين داستان
عدالت او هم اقتضا مىكند وقتى طغيان و سركشى به آخرين درجه رسيد حسابشان را صاف كند.
(آيه ٥٩)- و سر انجام براى آخرين تذكر و هشدار در اين سلسله آيات، سر نوشت تلخ و دردناك ستمكاران پيشين را ياد آورى كرده، مىگويد: «و اينها شهرها و آباديهايى است كه (ويرانههاى آنها در برابر چشم شما قرار دارد، و) ما آنها را به هنگامى كه مرتكب ظلم و ستم شدند هلاك كرديم، و (در عين حال در عذابشان تعجيل ننموديم، بلكه) موعدى براى هلاكشان قرار داديم» (وَ تِلْكَ الْقُرى أَهْلَكْناهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَ جَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً).
(آيه ٦٠)- سرگذشت شگفتانگيز خضر و موسى: جمعى از قريش خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيدند و از عالمى كه موسى عليه السّلام مأمور به پيروى از او شد سؤال كردند، اين آيه و چهار آيه بعد از آن نازل شد.
اصولا سه ماجرا در اين سوره آمده كه هر سه از يك نظر هماهنگ است:
ماجراى اصحاب كهف كه قبل از اين گفته شد، داستان موسى و خضر، و داستان «ذو القرنين» كه بعد از اين مىآيد.
اين هر سه ماجرا ما را از افق زندگى محدودمان بيرون مىبرد و نشان مىدهد كه نه عالم محدود به آن است كه ما مىبينيم، و نه چهره اصلى حوادث هميشه آن است كه ما در برخورد اول در مىيابيم.
در ماجراى موسى و خضر، يا به تعبير ديگر عالم و دانشمند زمانش، به صحنه شگفتانگيزى بر خورد مىكنيم كه نشان مىدهد: حتى يك پيغمبر اولوا العزم كه آگاهترين افراد محيط خويش است باز دامنه علم و دانشش در بعضى از جهات محدود است و به سراغ معلمى مىرود كه به او درس بياموزد.
آيه مىگويد: «بخاطر بياور هنگامى را كه موسى به دوست خود گفت: من دست از جستجو بر نمىدارم تا به محل تلاقى دو دريا برسم هر چند مدت طولانى به راه خود ادامه دهم» (وَ إِذْ قالَ مُوسى لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً).