برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٦ - فضيلت تلاوت سوره
«و در كنار آنها دو زن را ديد كه گوسفندان خود را مراقبت مىكنند» اما به چاه نزديك نمىشوند (وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ).
وضع اين دختران با عفت كه در گوشهاى ايستادهاند و كسى به داد آنها نمىرسد و يك مشت شبان گردن كلفت تنها در فكر گوسفندان خويشند، و نوبت به ديگرى نمىدهند، نظر موسى را جلب كرد، نزديك آن دو آمد و «گفت: كار شما چيست»؟! (قالَ ما خَطْبُكُما).
چرا پيش نمىرويد و گوسفندان را سيراب نمىكنيد؟ براى موسى اين تبعيض و ظلم و ستم قابل تحمل نبود، او مدافع مظلومان بود و به خاطر همين كار از وطن آواره گشته بود.
دختران در پاسخ او «گفتند: ما گوسفندان خود را سيراب نمىكنيم تا چوپانان همگى حيوانات خود را آب دهند و خارج شوند» و ما از باقيمانده آب استفاده مىكنيم (قالَتا لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ).
و براى اين كه اين سؤال براى موسى بىجواب نماند كه چرا پدر اين دختران عفيف آنها را به دنبال اين كار مىفرستد؟ افزودند: «پدر ما پير مرد مسنّى است» پيرمردى شكسته و سالخورده (وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ).
(آيه ٢٤)- موسى از شنيدن اين سخن سخت ناراحت شد، جلو آمد دلو سنگين را گرفت و در چاه افكند، دلوى كه مىگويند چندين نفر مىبايست آن را از چاه بيرون بكشند، با قدرت بازوان نيرومندش يك تنه آن را از چاه بيرون آورد، و «گوسفندان آن دو را سيراب كرد» (فَسَقى لَهُما).
«سپس به سايه روى آورد و به درگاه خدا عرض كرد: خدايا! هر خير و نيكى بر من فرستى به آن نيازمندم» (ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ). آرى! او خسته و گرسنه و در آن شهر غريب و تنها بود.
(آيه ٢٥)- اما كار خير را بنگر كه چه قدرت نمايى مىكند؟ يك قدم براى خدا برداشتن فصل تازهاى در زندگانى موسى مىگشايد، و يك دنيا بركات مادى و معنوى براى او به ارمغان مىآورد، گمشدهاى را كه مىبايست ساليان دراز به دنبال