برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٨٨ - محتواى سوره
عنوان فرزند خود انتخاب مىكردند، و آن را پسر خود مىخواندند و به دنبال اين نامگذارى تمام حقوقى را كه يك پسر از پدر داشت براى او قائل مىشدند از پدر خواندهاش ارث مىبرد و پدر خوانده نيز وارث او مىشد، و تحريم زن پدر يا همسر فرزند در مورد آنها حاكم بود.
اسلام، اين مقررات غير منطقى و خرافى را به شدت نفى كرد.
لذا قرآن بعد از اين جمله مىافزايد: «اين سخن شماست كه به دهان خود مىگوييد» سخنى باطل و بىپايه (ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ).
مىگوييد فلان كس پسر من است، در حالى كه در دل مىدانيد قطعا چنين نيست، اين امواج صوتى فقط در فضاى دهان شما مىپيچد و خارج مىشود، و هرگز از اعتقاد قلبى سر چشمه نمىگيرد.
اينها سخنان باطلى بيش نيست «اما خداوند حق را مىگويد و او به راه راست هدايت مىكند» (وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ).
سخن حق به سخنى گفته مىشود كه با واقعيت عينى تطبيق كند، يا اگر يك مطلب قراردادى است هماهنگ با مصالح همه اطراف قضيه باشد، و مىدانيم مسأله ناپسند «ظهار» در عصر جاهليت، و يا «پسر خواندگى» كه حقوق فرزندان ديگر را تا حد زيادى پايمال مىكرد نه واقعيت عينى داشت و نه قراردادى حافظ مصلحت عموم بود.
(آيه ٥)- سپس قرآن براى تأكيد بيشتر و روشن ساختن خط صحيح و منطقى اسلام چنين مىافزايد: «آنها را به نام پدرانشان بخوانيد كه اين كار نزد خدا عادلانهتر است» (ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ).
و براى رفع بهانهها اضافه مىكند: «و اگر پدرانشان را نمىشناسيد آنها برادران دينى و موالى شما هستند» (فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ مَوالِيكُمْ).
يعنى عدم شناخت پدران آنها دليل بر اين نمىشود كه نام شخص ديگرى را به عنوان «پدر» بر آنها بگذاريد، بلكه مىتوانيد آنها را به عنوان برادر دينى يا دوست