برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٨ - فضيلت تلاوت سوره
موسى مخفيانه صورت گرفت و چندان آثارى از حمل در مادر نمايان نبود- هنگامى كه احساس كرد تولد نوزاد نزديك شده به سراغ دوست قابلهاش فرستاد و گفت: ماجراى من چنين است فرزندى در رحم دارم و امروز به محبت و دوستى تو نيازمندم.
هنگامى كه موسى تولد يافت از چشمان او نور مرموزى درخشيد، و برقى از محبت در اعماق قلب قابله فرو نشست.
زن قابله گفت: حتى راضى نيستم مويى از سر او كم شود، با دقت از او حفاظت كن، من فكر مىكنم دشمن نهايى ما سر انجام او باشد! قابله از خانه مادر موسى بيرون آمد، بعضى از جاسوسان حكومت او را ديدند و تصميم گرفتند وارد خانه شوند، خواهر موسى ماجرا را به مادر خبر داد، مادر در ميان اين وحشت شديد نوزاد را در پارچهاى پيچيد و در تنور انداخت، مأموران وارد شدند در آنجا چيزى جز تنور آتش نديدند! خداوند آتش را براى او برد و سلام كرده است- همان خدايى كه آتش نمرودى را براى ابراهيم سرد و سالم ساخت- دست كرد و نوزادش را سالم بيرون آورد.
اما باز مادر در امان نبود، چرا كه مأموران در حركت و جستجو بودند.
در اينجا يك الهام الهى قلب مادر را روشن ساخت؛ به سراغ يك نجار مصرى آمد، نجارى كه او نيز از قبطيان و فرعونيان بود! از او درخواست كرد صندوق كوچكى براى او بسازد.
شايد صبحگاهانى بود كه هنوز مردم مصر در خواب بودند و هوا كمى روشن شده بود، مادر نوزاد خود را همراه صندوق به كنار رود نيل آورد، پستان در دهان نوزاد گذاشت، و آخرين شير را به او داد، سپس او را در آن صندوق مخصوص كه همچون يك كشتى كوچك قادر بود بر روى آب حركت كند گذاشت و آن را روى امواج نهاد.
در اخبار آمده: فرعون دخترى داشت كه از بيمارى شديدى رنج مىبرد، دست به دامن اطبا زد نتيجهاى نگرفت، به كاهنان متوسل شد آنها گفتند: كه اى