برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥٥ - تحريم غنا
مختلفى از خلقت روى سخن را به مشركان كرده و آنها را مورد باز خواست قرار مىدهد، مىگويد: «اين آفرينش خداست، اما به من نشان دهيد معبودان غير او چه چيز را آفريدهاند»؟! (هذا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِي ما ذا خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ).
مسلما آنها نمىتوانستند ادعا كنند هيچ يك از مخلوقات اين جهان مخلوق بتها هستند، بنا بر اين آنها به توحيد خالقيت معترف بودند، با اين حال چگونه مىتوانستند شرك در عبادت را توجيه كنند، چرا كه توحيد خالقيت دليل بر توحيد ربوبيت و يگانگى مدبر عالم، و آن هم دليل بر توحيد عبوديت است.
لذا در پايان آيه، عمل آنها را منطبق بر ظلم و ضلال شمرده، مىگويد: «ولى ظالمان در گمراهى آشكارند» (بَلِ الظَّالِمُونَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ).
مىدانيم «ظلم» معنى گستردهاى دارد كه شامل قرار دادن هر چيز در غير محل خودش مىشود، و از آنجا كه مشركان عبادت و گاه تدبير جهان را در اختيار بتها مىگذاشتند مرتكب بزرگترين ظلم و ضلالت بودند.
(آيه ١٢)- به تناسب بحثهاى گذشته پيرامون توحيد و شرك و اهميت و عظمت قرآن و حكمتى كه در اين كتاب آسمانى به كار رفته، در اين آيه و چند آيه بعد از آن، سخن از «لقمان حكيم» و بخشى از اندرزهاى مهم اين مرد الهى در زمينه توحيد و مبارزه با شرك به ميان آمده، اين اندرزهاى دهگانه كه در طى شش آيه بيان شده هم مسائل اعتقادى را به طرز جالبى بيان مىكند، و هم اصول وظايف دينى، و هم مباحث اخلاقى را.
در اين كه «لقمان» كه بود؟ در حديثى از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله چنين مىخوانيم: «به حق مىگويم كه لقمان پيامبر نبود، ولى بندهاى بود كه بسيار فكر مىكرد، ايمان و يقينش عالى بود، خدا را دوست مىداشت، و خدا نيز او را دوست داشت، و نعمت حكمت بر او ارزانى فرمود ...».
آيه مىفرمايد: «ما به لقمان حكمت داديم (و به او گفتيم:) شكر خدا را بجاى آور، هر كس شكر گزارى كند، تنها به سود خويش شكر كرده، و هر كس كفران كند (زيانى به خدا نمىرساند) چرا كه خداوند، بىنياز و ستوده است» (وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ