برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٣ - تفاوت «عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ» و «عِلْمُ الْكِتابِ»
«ملكه سبا» زيركانهترين و حساب شدهترين جوابها را داد و «گفت: گويا خود آن تخت است»! (قالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ).
و بلا فاصله افزود: «و ما پيش از اين هم آگاه بوديم و اسلام آورده بوديم»! (وَ أُوتِينَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها وَ كُنَّا مُسْلِمِينَ).
يعنى، اگر منظور سليمان از اين مقدمه چينىها اين است كه ما به اعجاز او پى ببريم ما پيش از اين با نشانههاى ديگر از حقانيت او آگاه شده بوديم و حتى قبل از ديدن اين خارق عادت عجيب ايمان آورده بوديم.
(آيه ٤٣)- و به اين ترتيب سليمان «او را از آنچه غير از خدا مىپرستيد باز داشت» (وَ صَدَّها ما كانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ).
هر چند «او قبل از آن از قوم كافر بود» (إِنَّها كانَتْ مِنْ قَوْمٍ كافِرِينَ).
(آيه ٤٤)- در اين آيه صحنه ديگرى از اين ماجرا باز گو مىشود، و آن ماجراى داخل شدن ملكه سبا در قصر مخصوص سليمان است.
سليمان دستور داده بود، صحن يكى از قصرها را از بلور بسازند و در زير آن، آب جارى قرار دهند.
هنگامى كه ملكه سبا به آنجا رسيد «به او گفته شد: داخل حياط قصر شو» (قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ).
«پس هنگامى كه ملكه آن صحنه را ديد، گمان كرد نهر آبى است و ساق پاهاى خود را برهنه كرد» تا از آن آب بگذرد در حالى كه سخت در تعجب فرو رفته بود كه نهر آب در اينجا چه مىكند؟ (فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ كَشَفَتْ عَنْ ساقَيْها).
اما سليمان به او «گفت: كه حياط قصر از بلور صاف ساخته شده» اين آب نيست كه بخواهد پا را برهنه كند و از آن بگذرد (قالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ).
در اينجا سؤال مهمى پيش مىآيد و آن اين كه: سليمان كه يك پيامبر بزرگ الهى بود چرا چنين دم و دستگاه تجملاتى فوق العادهاى داشته باشد؟ درست است كه او سلطان بود و حكمروا، ولى مگر نمىشد بساطى ساده همچون ساير پيامبران داشته باشد؟