برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٥ - توحيد يك جاذبه نيرومند درونى!
قرآن غير از «حيات» و «مرگ» مادى و جسمانى و همچنين «شنوايى» و «بينايى» ظاهرى، نوع برترى از حيات و مرگ و ديد و شنود، قائل است كه ريشه اصلى سعادت يا بدبختى انسان در آن است. و اين آيات از آن سخن مىگويد.
(آيه ٥٤)- در اين آيه به يكى ديگر از دلائل توحيد كه دليل فقر و غنا است اشاره مىكند و بحثهايى را كه در سر تا سر اين سوره، پيرامون توحيد آمده تكميل مىنمايد، مىگويد: «خداوند همان كسى است كه شما را (در حالى كه ضعيف و ناتوان بوديد) آفريد، سپس بعد از ناتوانى، سپس بعد از ناتوانى، قوت بخشيد (و دوران جوانى و شكوفايى نيروها آمد) و باز بعد از قدرت ضعف و پيرى قرار داد» (اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَيْبَةً).
آرى «او هر چه بخواهد مىآفريند و دانا و تواناست» (يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ هُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ).
در آغاز آن چنان ضعيف و ناتوان بوديد كه حتى قدرت نداشتيد مگسى را از خود دور كنيد يا آب دهان خويش را نگه داريد، اين از نظر جسمانى، و از نظر فكرى به مصداق «لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً؛ هيچ چيز نمىدانستيد» حتى پدر و مادر مهربانى را كه دائما مراقب شما بودند نمىشناختيد.
ولى كم كم داراى رشد و قدرت شديد، اندامى نيرومند و فكرى قوى و عقلى توانا و دركى وسيع پيدا كرديد.
و با اين حال نمىتوانستيد اين قدرت را نگه داريد و درست همانند انسانى كه از دامنه كوه بلندى به فراز قلّه رسيده از طرف ديگر سراشيبى را شروع كرديد، و باز به قعر درّه ضعف و ناتوانى جسمى و روحى رسيديد.
اين دگرگونيها و فراز و نشيبها، بهترين دليل بر اين حقيقت است كه نه آن قوت از شما بود، و نه آن ضعف، بلكه هر دو از ناحيه ديگرى بود.
آخرين جمله آيه كه اشاره به علم و قدرت خداست، هم بشارت است و هم انذار كه خدا از همه اعمال و نيّات شما آگاه است و نيز توانايى بر پاداش و كيفر شما دارد.