برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣٥ - توحيد يك جاذبه نيرومند درونى!
به تفكر به سوى غذا و جنس مخالف جذب مىشود.
اما گاهى تأثير آن به صورت آگاهانه است يعنى اين جاذبه درونى در عقل و انديشه اثر مىگذارد و او را وادار به انتخاب طريق مىكند.
قسم اول را «غريزه» و قسم دوم را «فطرت» مىنامند- دقت كنيد.
خدا گرايى و خدا پرستى به صورت يك فطرت در درون جان همه انسانها قرار دارد.
شواهد گوناگونى در دست داريم كه فطرى بودن «خدا گرايى» بلكه مذهب را در تمام اصولش روشن مىكند:
١- دوام اعتقاد مذهبى و ايمان به خدا در طول تاريخ پر ماجراى بشر خود نشانهاى بر فطرى بودن آن است، چرا كه اگر عادت بود نه جنبه عمومى و همگانى داشت، و نه دائمى و هميشگى بود.
٢- مشاهدات عينى در دنياى امروز نشان مىدهد با تمام تلاش و كوششى كه بعضى از رژيمهاى استبدادى جهان براى محو مذهب و آثار مذهبى از طرق مختلف به خرج دادهاند نتوانستهاند مذهب را از اعماق اين جوامع ريشه كن سازند.
٣- كشفيات اخير روانكاوان و روانشناسان در زمينه ابعاد روح انسانى شاهد ديگرى بر اين مدعا است، آنها مىگويند: بررسى در باره ابعاد روح انسان نشان مىدهد كه يك بعد اصيل آن «بعد مذهبى» يا به تعبير آنها «قدسى» و «يزدانى» است، و گاه اين بعد مذهبى را سر چشمه ابعاد سه گانه ديگر يعنى بعد «راستى» (علم) و «نيكويى» و «زيبايى» دانستهاند.
«حس راستى» سر چشمه انواع علوم و دانشها و انگيزه كنجكاوى مستمر و پيگير در شناخت جهان هستى است.
«حس نيكى» انسان را به سوى مفاهيم اخلاقى همچون عدالت و شهامت و فداكارى و مانند آن جذب مىكند.
«حس زيبايى» انسان را به سوى هنرهاى اصيل، زيباييها، ادبيات و مسائل ذوقى جذب مىكند، و گاه سر چشمه تحولهايى در زندگى فرد و جامعه مىشود.