برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٥ - شهادت يحيى!
دعوت بودند داشتند.
(آيه ٥٢)- سوم: اين آيه اشاره به آغاز رسالت موسى كرده، مىگويد: «ما او را از طرف راست كوه طور فرا خوانديم» (وَ نادَيْناهُ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ).
در آن شب تاريك و پر وحشتى كه با همسرش از بيابانهاى «مدين» گذشته و به سوى مصر در حركت بود به همسرش درد وضع حمل دست داد، و گرفتار سرماى شديدى شد و به دنبال شعله آتشى در حركت بود، ناگهان برقى از دور درخشيد و ندايى برخاست و به موسى (ع) فرمان رسالت داده شد، و اين بزرگترين افتخار و شيرينترين لحظه در عمر او بود.
٤- علاوه بر اين «ما او را نزديك ساختيم و با او سخن گفتيم» (وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا).
نداى الهى موهبتى بود و تكلّم با او موهبت ديگر.
(آيه ٥٣)- پنجم: و سر انجام «از رحمت خود، برادرش هارون را كه او نيز پيامبرى بود به او بخشيديم» تا پشتيبان و يار و همكار او باشد (وَ وَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هارُونَ نَبِيًّا).
(آيه ٥٤)- اسماعيل پيامبر صادق الوعد: در اينجا سخن از «اسماعيل» بزرگترين فرزند ابراهيم، به ميان مىآورد، و ياد ابراهيم را با ياد فرزندش اسماعيل، و برنامههايش را با برنامههاى او تكميل مىكند، و پنج صفت از صفات بر جسته او را كه مىتواند براى همگان الگو باشد بيان مىكند.
روى سخن را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كرده، مىگويد: «و در اين كتاب (آسمانى) از اسماعيل (نيز) ياد كن» (وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعِيلَ).
«كه او در وعدههايش صادق بود» (إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ).
«و پيامبر عالى مقامى بود» (وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا).
(آيه ٥٥)- «و او همواره خانواده خود را به نماز و زكات، امر مىكرد» (وَ كانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ).
«و همواره مورد رضايت پروردگارش بود» (وَ كانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا).
(آيه ٥٦)- اينها پيامبران راستين بودند، اما ... در آخرين قسمت از