برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٣ - درسهاى داستان خضر و موسى
در آينده پدر و مادر خويش را آزار مىدهد و در برابر آنها طغيان و كفران مىكند و يا آنها را از راه الهى به در مىبرد مستحق مرگ باشد چگونه است حال فرزندى كه هم اكنون مشغول به اين گناه است، آنها در پيشگاه خدا چه وضعى دارند.
ط) مردم دشمن آنند كه نمىدانند! بسيار مىشود كه كسى در باره ما نيكى مىكند اما چون از باطن كار خبر نداريم آن را دشمنى مىپنداريم، و آشفته مىشويم، مخصوصا در برابر آنچه نمىدانيم كم صبر و بىحوصله هستيم. اما داستان فوق به ما مىگويد نبايد در قضاوت شتاب كرد، بايد ابعاد مختلف هر موضوعى را بررسى نمود.
ى) ادب شاگرد و استاد: در گفتگوهايى كه ميان موسى و آن مرد عالم الهى رد و بدل شد نكتههاى جالبى پيرامون ادب شاگرد و استاد به چشم مىخورد، از جمله:
١- موسى خود را به عنوان تابع خضر معرفى مىكند «أَتَّبِعُكَ».
٢- در مقام تواضع، علم استاد را بسيار معرفى مىكند و خود را طالب فرا گرفتن گوشهاى از علم او «مِمَّا عُلِّمْتَ»- دقت كنيد.
(آيه ٨٣)- سر گذشت عجيب ذو القرنين! در آغاز بحث در باره اصحاب كهف گفتيم كه گروهى از قريش به اين فكر افتادند كه پيامبر اسلام را به اصطلاح آزمايش كنند، پس از مشاوره با يهود مدينه سه مسأله طرح كردند.
اكنون نوبت داستان ذو القرنين است:
داستان ذو القرنين در باره كسى است كه افكار فلاسفه و محققان را از دير زمان تاكنون به خود مشغول داشته، و براى شناخت او تلاش فراوان كردهاند.
ما نخست به تفسير آيات مربوط به ذو القرنين مىپردازيم، سپس براى شناخت شخص او وارد بحث مىشويم.
نخست مىگويد: «از تو در باره ذو القرنين سؤال مىكنند» (وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ).
«بگو: به زودى گوشهاى از سر گذشت او را براى شما باز گو مىكنم» (قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً).