برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٢ - درسهاى داستان خضر و موسى
و اين سر مشقى است براى همه انسانها در هر حد و پايهاى از علم و در هر شرائط و سن و سال.
ب) جوهره علم الهى از عبوديت و بندگى خدا سر چشمه مىگيرد.
ج) همواره علم را براى عمل بايد آموخت چنانكه موسى به دوست عالمش مىگويد: «... مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً» (دانشى به من بياموز كه راهگشاى من به سوى هدف و مقصد باشد) يعنى؛ من دانش را تنها براى خودش نمىخواهم بلكه براى رسيدن به هدف مىطلبم.
د) در كارها نبايد عجله كرد چرا كه بسيارى از امور نياز به فرصت مناسب دارد.
ه) چهره ظاهر و چهره باطن اشيا و حوادث، مسأله مهم ديگرى است كه اين داستان به ما مىآموزد، ما نبايد در مورد رويدادهاى ناخوشايند كه در زندگيمان پيدا مىشود عجولانه قضاوت كنيم، چه بسيارند حوادثى كه ما آن را ناخوش داريم اما بعدا معلوم مىشود كه از الطاف خفيه الهى بوده است.
اين همان است كه قرآن در آيه ١٢٢ سوره بقره به آن اشاره كرده است.
و) اعتراف به واقعيتها و موضعگيرى هماهنگ با آنها- هنگامى كه موسى سه بار بطور ناخواسته گرفتار پيمان شكنى در برابر دوست عالمش شد در برابر اين واقعيت تلخ، لجاجت به خرج نداد، و منصفانه حق را به آن مرد عالم داد، صميمانه از او جدا شد و برنامه كار خويش را پيش گرفت.
انسان نبايد تا آخر عمر مشغول آزمايش خويش باشد و زندگى را به آزمايشگاهى براى آيندهاى كه هرگز نمىآيد تبديل كند، هنگامى كه چند بار مطلبى را آزمود بايد به نتيجه آن گردن نهد.
ز) آثار ايمان پدران براى فرزندان: خضر به خاطر يك پدر صالح و درستكار، حمايت از فرزندانش را در آن قسمتى كه مىتوانست بر عهده گرفت، يعنى فرزند در پرتو ايمان و امانت پدر مىتواند سعادتمند شود و نتيجه نيك آن عائد فرزند او هم بشود.
ح) كوتاهى عمر به خاطر آزار پدر و مادر: جايى كه فرزندى به خاطر آن كه