برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧١ - فضيلت تلاوت سوره
بزرگ آسمانى بسته بودند اشاره كرده، مىفرمايد: «آنها مىگويند: (محمّد) اينها را به دروغ به خداست بسته است» و از ناحيه پروردگار جهانيان نيست (أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ).
در پاسخ ادعاى بىدليل آنها مىگويد: اين افترا نيست، «بلكه سخن حقى است از سوى پروردگارت» (بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ).
و دليل حقانيت آن در خود آن آشكار و نمايان است.
سپس به هدف نزول آن پرداخته، مىگويد: «هدف اين بوده كه گروهى را انذار كنى كه پيش از تو هيچ انذار كنندهاى براى آنها نيامده است، شايد (پند گيرند و) هدايت شوند» (لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ).
منظور از «نذير» در اينجا پيامبر بزرگى است كه دعوت خود را آشكارا و توأم با معجزات و در محيطى وسيع و گسترده آشكار سازد، و مىدانيم چنين انذار كنندهاى در جزيره عربستان و در ميان قبائل «مكّه» قيام نكرده بود.
(آيه ٤)- بعد از بيان عظمت قرآن و رسالت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به يكى ديگر از مهمترين پايههاى عقائد اسلامى يعنى توحيد و نفى شركت پرداخته چنين مىگويد: «خداوند كسى كه آسمانها و زمين و آنچه را در ميان اين دو است در شش روز [شش دوران] آفريد» (اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ).
بعد از مسأله آفرينش به مسأله «حاكميت خداوند» بر عالم هستى پرداخته، مىگويد: «سپس خداوند بر عرش قدرت قرار گرفت» و بر كل عالم هستى حكومت كرد (ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ).
قرار گرفتن خداوند بر عرش به اين معنى است كه او هم خالق جهان هستى است، و هم حاكم بر كل عالم.
و در پايان آيه با اشاره به مسأله توحيد «ولايت» و «شفاعت» مراحل توحيد را كامل كرده، مىفرمايد: «جز او ولى و شفيعى براى شما نيست» (ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ).