برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٧ - فضيلت تلاوت سوره
آن بگردد در اختيارش مىگذارد.
و آغاز اين برنامه زمانى بود كه ملاحظه كرد «يكى از آن دو دختر كه با نهايت حيا گام بر مىداشت (و پيدا بود از سخن گفتن با يك جوان بيگانه شرم دارد به سراغ او آمد، و تنها اين جمله را) گفت: پدرم از تو دعوت مىكند تا پاداش و مزد آبى را كه از چاه براى گوسفندان ما كشيدى به تو بدهد»! (فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا).
برق اميدى در دل او جستن كرد گويا احساس كرد با مرد بزرگى رو برو خواهد شد، مرد حق شناسى كه حتى حاضر نيست زحمت انسانى، حتى به اندازه كشيدن يك دلو آب بدون پاداش بماند.
آرى! آن پير مرد كسى جز شعيب پيامبر خدا نبود.
موسى حركت كرد و به سوى خانه شعيب آمد، طبق بعضى از روايات دختر براى راهنمايى از پيش رو حركت مىكرد و موسى از پشت سرش، باد بر لباس دختر مىوزيد و ممكن بود لباس را از اندام او كنار زند، حيا و عفت موسى (ع) اجازه نمىداد چنين شود، به دختر گفت: من از جلو مىروم بر سر دو راهيها و چند راهيها مرا راهنمايى كن.
موسى وارد خانه شعيب شد و ماجراى خود را براى او باز گو كرد.
قرآن مىگويد: «هنگامى كه موسى نزد او آمد [شعيب] آمد و سر گذشت خود را شرح داد گفت: نترس، از قوم ظالم نجات يافتى» (فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ).
موسى به زودى متوجه شد استاد بزرگى پيدا كرده است. شعيب نيز احساس كرد شاگرد لايق و مستعدى يافته.
(آيه ٢٦)- موسى در خانه شعيب: اين ششمين صحنه از زندگى موسى در اين ماجراى بزرگ است.
موسى بعد از آن كه سر گذشت خود را براى شعيب باز گو كرد، يكى از دخترانش زبان به سخن گشود و با اين عبارت كوتاه و پر معنى به پدر پيشنهاد