برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٠ - فضيلت تلاوت سوره
پرداخته، و به آنها هشدار مىدهد: «پس از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد و مرا اطاعت كنيد» (فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ).
(آيه ١٥١)- «و فرمان مسرفان را اطاعت نكنيد» (وَ لا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ).
(آيه ١٥٢)- «همانها كه در زمين فساد مىكنند و هرگز اصلاح نمىكنند» (الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لا يُصْلِحُونَ).
«اسراف» همان تجاوز از حدّ قانون آفرينش و قانون تشريع است و در يك نظام صحيح هر گونه تجاوز از حد موجب فساد و از هم گسيختگى مىشود، و به تعبير ديگر سر چشمه فساد، اسراف است و نتيجه اسراف فساد.
(آيه ١٥٣)- لجاجت و سر سختى قوم صالح: در آيات گذشته منطق مستدل و خير خواهانه صالح را در برابر قوم گمراه شنيديد، اكنون در اينجا، منطق قوم را در برابر او بشنويد.
آنها «گفتند: اى صالح! تو مسحور شدهاى و عقل خود را از دست دادهاى» لذا سخنان ناموزونى مىگويى! (قالُوا إِنَّما أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ).
(آيه ١٥٤)- از اين گذشته «تو فقط بشرى همچون مايى» (ما أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا). و هيچ عقلى اجازه نمىدهد از انسانى همچون خودمان اطاعت كنيم! «اگر راست مىگويى آيت و نشانهاى بياور» تا ما به تو ايمان بياوريم (فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ).
(آيه ١٥٥)- به هر حال اين گروه سر كش، نه به خاطر حق طلبى كه به خاطر بهانه جويى تقاضاى معجزه كردند، و بايد به آنها اتمام حجت مىشد، لذا صالح به دستور خداوند «گفت: اين ناقهاى است كه براى او سهمى از آب قريه است، و براى شما سهم روز معينى» (قالَ هذِهِ ناقَةٌ لَها شِرْبٌ وَ لَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَعْلُومٍ).
اين «ناقه» يك شتر عادى و معمولى نبوده است و بطرز معجزآسايى از دل كوه بر آمد، و از ويژگيهاى آن اين بود كه يك روز آب آبادى را به خود تخصيص مىداد و مىنوشيد.
(آيه ١٥٦)- به هر حال صالح مأمور بود كه به آنها اعلام كند اين شتر عجيب