معاد از ديدگاه عقل و نقل - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٢
عالمان گذشته اين «طينت اوليه» يا «عَجْب الذَّنَب» را آخرين مهره ستون فقرات مىدانستند ولى امروز معلوم شده كه تمام اجزاى بدن، حتى اين مهره نيز از بين مىروند. به نظر ما اين روايات مطابق و متناسب با فهم مردم آن زمان بوده است و حقيقت آن كاملًا معلوم نيست و شايد «ژنها» كه ذرات ريز ميكروسكوپى هستند، همان ذرات اصلى باشند و با اينكه بعد از مرگ به بدنهاى ديگر منتقل مىشوند، ولى تا در جايگاه و شرايط مناسب قرار نگيرند و زمينه پرورش آنها ايجاد نشود، اثرى از خود بروز نمىدهند. شايد در قيامت دوباره اين اجزاء ريز ميكروسكوپى را خداوند در جايگاه ويژه و مناسب قرار دهد و با ايجاد زمينه پرورش، دوباره بدن انسان را مطابق نقشه ثبت شده در آن با همه ويژگىهاى ريز و درشتش بسازد.
يكى از دلايلى كه افرادى را واداشته تا با استناد به شبهه آكل و مأكول، معاد جسمانى را انكار كنند اين است كه گمان كردهاند اگر جسم انسان در آخرت صد در صد عين همين جسم موجود در دنيا نباشد، عذاب شدن و سوختن آن جسم در جهنم با عدالت خداوند منافات دارد. آنان عذاب شدن را به جسم نسبت داده و يا حداقل آن را هم در عذاب كشيدن شريك روح پنداشتهاند و بعد گفتهاند اين جسم آخرتى اگر صد در صد همان جسم دنيايى نباشد، چرا بايد عذاب شود؟
چنين ايرادى وارد نيست زيرا جسم به خودى خود نه عذاب مىكشد و نه متنعّم مىشود. يك تكه سنگ و خاك را چه كنار آتش قرار دهيم و چه كنار يك گُل خوشبو، براى خود آن سنگ و خاك هيچ تفاوتى ندارد. جسم انسان فقط واسطهاى است تا روح بهوسيله آن عذابها و نعمتهاى جسمانى را درك كند. خود جسم كه با سوختن عذاب نمىشود بلكه اين روح شخص است كه به واسطه سوختن جسمى كه متعلق به اوست، عذاب مىگردد. همين طور لذت را هم روح درك مىكند و گرنه زمانى كه رابطه روح با جسم قطع مىشود، ديگر جسم را لذت يا