معاد از ديدگاه عقل و نقل - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٨
معبود خود قرار دادهاند، راضى بوديد و رابطه ولايت بين شما وجود داشت؟ آنان نيز در آن محضر از مشركان و عمل شرك آنان اعلام برائت و بيزارى مىكنند و مشركان را از اميدى كه به شفاعت آنان داشتند، مأيوس مىگردانند. آيات زير حاكى از اين مطلب است:
روزى كه آنان را با آنچه به جاى خدا مىپرستند، محشور مىكند پس مىگويد: آيا شما اين بندگان مرا به بيراهه كشيديد يا خود گمراه شدند؟ گويند: منزّهى تو، ما را نسزد كه جز تو دوستى براى خود بگيريم. «١» وقتى آنان رابطه ولايى خود با مشركان را نفى مىكنند يعنى اين كه ما به عبادت آنان راضى نبوديم؛ چون اگر راضى بودند بين آنان رابطه ولايى حاصل مىشد. پس مشركان و عملشان مورد رضايت و علاقه ملائكه و قديسين نبودهاند. «٢» در آيه ديگر مىفرمايد:
و [ياد كن] هنگامى را كه خدا فرمود: اى عيسى پسر مريم، آيا تو به مردم گفتى: من و مادرم را همچون دو خدا به جاى خداوند بپرستيد؟ گفت: منزهى تو، من حق ندارم آنچه را كه شايسته من نيست، بگويم. «٣» و اما آن معبودانى كه ادعاى الوهيت داشتهاند و از اين كه مورد عبادت واقع شدهاند، راضى بودند و يا بتهاى بى جان كه مورد پرستش واقع شدهاند را به صحنه محشر مىآورد تا عبادت كنندگان ببينند كه آن معبودهاى دروغين نمىتوانند هيچ نفعى به آنان برسانند و يا ضررى را از آنان دفع كنند، آن گاه عابد و معبود به جهنم برده مىشوند و هيزم جهنّم مىگردند.
در حقيقت شما و آنچه غير از خدا مىپرستيد، هيزم دوزخيد. شما در آن وارد خواهيد شد. اگر اينها خدايانى [واقعى] بودند، در آن وارد نمىشدند. «٤»