معاد از ديدگاه عقل و نقل - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٣
سوم- اعمالى كه قصد و غرض وهمى دارند مانند بازى بچهها كه در خيال خود خانه مىسازند و خريد و فروش مىكنند و مانند اعمالى كه براى سرگرمى، رفع خستگى و به دست آوردن شادابى انجام مىگيرد و غايت آنها هم جز سرگرمى، فراموش كردن غم و غصه و رفع خستگى نيست. اعمال بچهها را بازى و «لعب» مىناميم چون غرض عقلايى و صحيح ندارند و افعال سرگرم كننده و خستگى زدا را «لهو» مىنماميم چون انسان را مشغول و سرگرم مىكنند و اين افعال تا حدى كه سبب رفع خستگى و تجديد قوا باشند، خوب هستند و مانند بازى بچهها مفيد و لازمند. اما خلقت جهان از باب بازى و سرگرمى نيست، زيرا خداوند از احتياج، ملالت و خستگى منزّه است و اين حالات براى واجب الوجود پيش نمىآيد تا با مشغول شدن به بازى و سرگرمى، خود را از آنها نجات دهد و كسب شادابى كند.
علاوه بر آن اگر خلقت را از باب بازى و سرگرمى بدانيم بايد بپذيريم كه خداوند براى رفع حاجت درونى خويش به خلقت جهان پرداخته و خلقت كه خارج از ذات خداست در ذات او تأثير گذاشته است؛ چنين چيزى با واجب الوجود بودن و غناى ذاتى خداوند نمىسازد.
وَمَا خَلَقْنَا السَّماءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ (انبياء: ١٦)
آسمان و زمين و آنچه را ميان آن دو است، به بازيچه نيافريديم.
مقدمه سوم- به چند جهت ممكن است كارى عبث باشد يا عبث شود كه عبارتاند از:
١- فاعل از ابتدا قصد و غايت صحيح ندارد يا اصلًا عقل و شعور كافى ندارد، از اين رو كارهايش باطل و بدون قصد و غرض عقلايى است مانند كارهايى كه يك بچه يا ديوانه انجام مىدهد.
٢- فاعل براى رسيدن به غايتى صحيح، كار خود را شروع مىكند ولى در اثنا از رساندن آن به نتيجه ناتوان مىشود و رهايش مىكند. از اين رو كار، عبث و بىفايده مىگردد.