معاد از ديدگاه عقل و نقل - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥١
ظرف علم كه به واسطه علم (كه در آن واقع مىگردد) گنجايش بيشترى مىيابد. «١» ٢- مطلقطلبى انسان دنبال مطلوبى است كه از هر جهت نامحدود مىباشد. از اين رو هر چه مىيابد گرچه مورد علاقه اوست ولى مطلوب نهايى و اصلى او نمىباشد و باز هم مىبيند كه مطلوبش حاصل نشده وتابه آن مطلوب مطلق نرسد، آرام نمىگيرد. قرآن كريم مىفرمايد:
آگاه باشيد تنها با ياد خدا دلها آرامش مىيابد. «٢» پس انسان دنبال اين است كه كمال مطلق و نامحدود را بيابد و جانش را پذيراى كمال مطلق گرداند و چنين گنجايش فوقالعادهاى با حسابهاى مادى هرگز جور درنمىآيد و دليل بر غير مادى بودن روح او است. «٣» ٣- وحدت شخصيت انسان از زمانى كه خود را مىشناسد تا زمانى كه مىميرد، خود را يك موجود مشخص مىبيند. «منِ» انسان هيچ گاه تعددپذير نيست. شما خود را همان فردى مىدانيد كه ٤٠ سال پيش به دنيا آمد، ٣٤ سال پيش شروع به تحصيل كرد، ٢٢ سال پيش ديپلم گرفت و ...؛ با اين كه بدن مادى انسان بارها تغيير كرده، رشد نموده، در اثر حوادث، گاه اجزايى از بدنش را از دست داده و ... ولى هيچ گاه در طول اين مدت احساس نكرده كه «منِ» او تغيير كرده يا كم و زياد شده است. اين مطلب نيز دليل بر آن است كه «من» و ملاك تشخص انسان غير از جسم مادى او است و آن حقيقتى واحد، مجرد و غير مادى است كه تبدل نمىپذيرد و تجزيه و كم و زياد نمىشود.