معاد از ديدگاه عقل و نقل - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٠
شدن دوباره وجود دارد، معلوم مىشود منظور از «اماته» و ميراندن، همان منتقل كردن از نشئهاى به نشئه ديگر است. همچنين معلوم مىشود كه وجود انسان منحصر در اين بدن مادى نيست، بلكه حقيقت انسان چيز ديگرى است كه اين بدن را به مثابه ابزارى در اختيار دارد و هرگاه مناسب باشد اين ابزار را مىگذارد و ابزار ديگرى برمىگزيند.
٣- هر انسانى مرگ را مىچشد. «١» از اين كه در اين آيه فرموده «هر انسانى مرگ را مىچشد»، معلوم مىشود كه حقيقت و نفس انسان با مرگ از بين نمىرود بلكه باقى است و مرگ را درك مىكند و تلخى يا شيرينى آن را مىچشد. «٢» پس مرگ به معناى تعطيل حيات نباتى و مادى انسان و جدا شدن روح از بدن و منتقل شدن آن به جهان ديگر است.
دلايل تجرّد روح علاوه بر اين كه آيات مذكور، دلالت بر تجرد روح و غير مادى بودن آن داشت، دلايل فراوان ديگرى نيز اين حقيقت را تأييد مىكند:
١- ظرفيت علمى نامحدود انسان انسان هر چه بر دانش خود مىافزايد نه تنها گنجايش علمى او پايان نمىپذيرد، بلكه افزون مىگردد. اين ظرفيت نامحدود دلالت دارد كه ظرف علم، سلولهاى مغزى نيست؛ زيرا اين سلولها ماده هستند و ماده داراى ظرفيت محدودى است ولى اگر ظرف علم، يك حقيقت غير مادى باشد، در آن صورت ظرفيت علمى بشر به هيچ حدى محدود نمىشود. امام على عليه السلام مىفرمايد:
هر ظرفى به واسطه آنچه در آن قرار مىدهند (جاهاى خالىاش) تنگ و كم مىشود به جز معاد از ديدگاه عقل و نقل ٥٥ حالات محتضر ص : ٥٤