معاد از ديدگاه عقل و نقل

معاد از ديدگاه عقل و نقل - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٩

پرنده‌اى را كه فراخواند، اجزايش به هم متصل شد و دوباره بدنش شكل گرفت و زنده شد و ابراهيم عليه السلام را اجابت كرد. «١» بنى اسرائيل مردى را كشتند و هر كس ديگرى را قاتل معرفى مى‌كرد. خداوند امر كرد گاوى سر بريدند و با زدن قسمتى از بدن آن گاو بر مرده، او زنده شد و قاتل خود را معرفى كرد. «٢» حضرت عيسى عليه السلام نيز مردگان را زنده مى‌كرد. «٣» در همين زمان‌ها نيز بارها اتفاق افتاده كه انسان يا موجودى مرده است و پزشكان متخصص نيز مرگ او را گواهى كرده‌اند ولى بعد از گذشت مدتى، دوباره زنده مى‌شود و همه پزشكان و متخصصان نيز از توجيه حيات دوباره او عاجزند و آن را جز اعجاز و خواست خداوند نمى‌دانند.
بنابراين با توجه به قدرت مطلقه خداوند و با توجه به امكان زنده شدن دوباره و تجديد حيات، امكان معاد ثابت مى‌گردد.
بى دليلى منكران‌ منكران و اشكال گيرندگان به معاد نيز بر معاد جسمانى اشكال گرفته‌اند زيرا از نگاه آنان بشر همين موجود مادى است كه با مرگ نابود مى‌شود. البته آنان هيچ‌گاه نتوانسته‌اند دليلى بر ممكن نبودن معاد ارائه دهند بلكه آن را بعيد شمرده‌اند. آيات فراوانى حاكى از اين تصور غلط و استبعاد آنهاست از جمله:
فَقَالَ الْكَافِرُونَ هذَا شَيْ‌ءٌ عَجِيبٌ ءَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَاباً ذلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ (ق: ٢ و ٣)
كافران گويند: آيا هنگامى كه مرديم و خاك شديم (دوباره به زندگى باز مى‌گرديم؟!) اين بازگشتى بعيد است.
و بايد توجه داشت كه استبعاد دليل نيست و نمى‌توان با اتكا به آن مطلبى را كه‌