معاد از ديدگاه عقل و نقل

معاد از ديدگاه عقل و نقل - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٨

است. اجسام در مسير تغيير و تبديل تكاملى و تنزّلى قرار دارند؛ مثلا يك دانه در زمين جوانه مى‌زند، رشد مى‌كند، ميوه و دانه مى‌دهد، خشك مى‌شود و خرد و پراكنده مى‌گردد. اين، خاصيت دنياى مادى و جسمانى است و حال آن كه مطابق آيات قرآن در قيامت و بهشت و دوزخ از اين تغيير و تبديل‌ها خبرى نيست.
ميوه‌هاى بهشتى فاسد نمى‌شوند. انسان‌هاى بهشتى پير و فرسوده نمى‌گردند. آتش دوزخ سرد و خاموش نمى‌شود و افرادى كه معاد جسمانى را انكار كرده‌اند بر اين گمان بوده‌اند كه اگر در قيامت هم جسم وجود داشته باشد، بايد همين تغيير و تبديل و تزاحم و فساد وج معاد از ديدگاه عقل و نقل ٩٤ شبهه آكل و مأكول ص : ٩٠ ود داشته باشد و چون قطعاً در آن جهان اين مقوله‌ها نبايد باشد و نيست، پس معاد نبايد جسمانى باشد. شهيد مطهرى در توضيح و پاسخ از اين اشكال مى‌نويسد:
يك سؤال پيش مى‌آيد كه اگر ماده با تمام خصوصيات باقى باشد، آن وقت چگونه مى‌توانيم آن نظاماتى را كه در آنجا هست (از جمله نبودن پيرى و مرگ و فساد) را توجيه كنيم؟ قدما ميان ماده و جسم تفكيك مى‌كردند و مى‌گفتند: جسم عبارت است از آن حقيقتى كه اين ابعاد را ايجاد مى‌كند. ماده يك حقيقتى است كه از آن مخفى‌تر و مستورتر است و با تجزيه نمى‌شود آن را به دست آورد بلكه وجود آن را با دليل عقل كشف مى‌كنيم. ماده يك واقعيتى است كه آن واقعيت جز قابليت براى حركت و تغيير، چيز ديگرى نيست. آن دنيا، دنياى جسمانى است ولى دنياى مادى نيست. «دنياى جسمانى است» يعنى همين‌طور كه در اينجا ابعاد جسمانى داريم، آنجا هم ابعاد جسمانى داريم ولى مادى نيست يعنى استعداد و قوه (به معناى استعداد) براى حركت و تغيير، استعداد براى چيز ديگر شدن، امكان براى اينكه چيزى باشد و چيز ديگر بشود، از او گرفته مى‌شود. قدر مسلم اين است كه زندگى جسمانى در آن دنيا هست، حالا ماده به اين معنا هست يا نيست، محلّ حرف است و بايد بگوييم نيست به جهت اينكه اگر باشد، آنجا بايد دار عمل باشد. معلوم مى‌شود در عين اين كه جسم است ولى آنجا امكان تغيير دادن وضع وجود ندارد. «١»