معاد از ديدگاه عقل و نقل - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٦
نتيجه نمىرسند و اگر زندگى منحصر در همين دنيا باشد، خلقت و آفرينش آن مولفهها عبث و بيهوده است. مثلا در انسان محبت به جنس مخالف تعبيه شده است و اين عشق و محبت او را به انتخاب همسر وامىدارد و با انتخاب همسر آرامش مىيابد و توليد نسل مىكند. اين آرامش يافتن، وجود عشق به جنس مخالف در انسان را توجيه مىكند و منطقى بودن آن را آشكار مىسازد. اگر عشق به جنس مخالف بود، ولى ازدواج، آرامش يافتن و توليد نسل نبود، آفريدن محبت به جنس مخالف، آفرينش عبثى بود.
عشق به بقا در وجود انسان هست و او را خواستار زندگى هميشگى مىگرداند. از آنجا كه حكمت اقتضا مىكند هيچ غريزهاى بى هدف و غايت خلق نشده باشد و براى آن راه صحيحِ اشباع وجود داشته باشد، پس بايد عالمى باشد كه در آن زندگى جاويد باشد تا اين عشق و غريزه فطرى ارضا گردد و گرنه خلقت آن عبث خواهد بود. «١» وجود وجدان اخلاقى نيز در همه انسانها ثابت است و اين وجدان اخلاقى آنها را به خوبىها امر و از بدىها نهى مىكند و براى زندگى اين دنياى انسان قيد و بند مىسازد و اگر زندگى فقط همين مرحله باشد، وجود وجدان اخلاقى نه تنها توجيه مثبت ندارد بلكه وجودى منفى هم تلقى مىگردد و فقط وجود جهان آخرت توجيه كننده آن است. «٢» با توجه به مقدمات مذكور معلوم مىشود كه جهان بدون وجود آخرت، جهان بى غايت و عبث است و چون خدا حق مطلق است و كار عبث انجام نمىدهد و هيچ مانع و رادعى نيز براى تحقق اراده او نيست تا مانع به غايت رسيدن فعل او باشد، پس وجود آخرت به عنوان غايت و توجيه كننده جهان، قطعى است.
برهان حكمت محكمترين برهان براى اثبات آخرت است و در آيات فراوانى با تكيه بر اين برهان، لزوم وجود آخرت اثبات شده است.